دکتر عباسعلی کریمی: دانشگاه علوم پزشکی تهران، خانه اولم است


۲۳ مهر ۱۳۹۶
دکتر عباسعلی کریمی استاد جراحی عرصه قلب و عروق دانشگاه علوم پزشکی تهران متولد ۱۳۳۳ که در همه دوران تحصیلی علاوه بر توجه به تحصیل به کارهای مختلفی از جمله کشاورزی و تدریس خصوصی پرداخته است، نظم و برنامه ریزی، پشتکار و مسئولیت پذیری را عوامل موفقیت خود میداند.
او از کودکی کمتر ایده آلیست و آرزومند و بیشتر فردی واقع گرا بوده و دنبال آرزوهای مختلف نبوده ولی در همه مراحل زندگی تلاش خود را برای رسیدن به اهداف عالیه به کار برده و با پشتکار به خواسته های خود دست یافته است.
این جراح قلب، مهر ماه سال ۵۳ با بلیط ۱۲ تومانی اتوبوس به تهران آمده و بعد از چند ماه زندگی در کنار دانشجویان قدیمی و دوستان، در اتاق ۲۲ ۱۴ خوابگاه امیر آباد ساکن می شود و زندگی در خوابگاه را دوران طلایی خود می داند.
دکتر کریمی در این گفتگو  از فراز و نشیب های زندگی خود گفته که برای جوانتر ها سرشار از تجربه است.
 
 
ابتدا بفرمائید کی و کجا متولد شده و دوران کودکی را چگونه گذرانده اید؟
من ۱۱ بهمن ۱۳۳۳ در محله ای در روستای خوراسگان در منطقه­ ی جی واقع در شرق اصفهان که امروزه به اصفهان متصل و منطقه ۱۵ اصفهان است متولد و دوران دبستان را در مدرسه اتحاد همان روستا به مدت ۶ سال طی کردم، در سن ۶ سال و ۸ ماهگی وارد دبستان شدم ولی به قدری مشتاق بودم که روز اول ثبت نام صبح زودتر از همه بیدار شده و لباس هایم را پوشیده بودم و در انتظار نشستم تا پدرم بیدار شود و باتفاق جهت ثبت نام به مدرسه برویم.
سال ۱۳۴۶ بامعدل نسبتا خوب از دبستان فارغ التحصیل شدم و برای ادامه تحصیل در دوره دبیرستان وارد مدرسه صارمیه (صارم الدوله نام یکی از شخصیت های دوره قاجار ) اصفهان که قدیمی بوده و حدود ۱۰۰ سال قدمت داشت، شدم. مسافت ۶ – ۷ کیلومتری را با دوچرخه در سرما و گرما طی می کردم و به دلیل شرایط خاص و شرایط سنی آن دوران، در کلاس ۷ و ۸ دچار افت تحصیلی شده و شش تجدید آوردم. در تابستان هم به دلیل مشغله زیاد، کمک حال خانواده بودم و لذا کلاس هشتم را مردود و دوباره خواندم که خیلی سخت بود و با اینکه دبستان را با معدل نزدیک به ۱۷ پشت سرگذاشته بودم ولی لحظه ای اندیشیدم که همه چیز را رها کرده و ادامه تحصیل ندهم.
 
برخورد خانواده با این موضوع چطور بود؟
شرایط خانواده­ ها در گذشته با امروز بسیار متفاوت بود چرا که امروزه از دوران جنینی وضعیت بچه را بررسی کرده و اهمیت می دهند درحالی در گذشته گاهی حتی پدر نمیدانست فرزندش کلاس چندم است ، پدر من با اینکه نسبت به دوران خود روشن فکر بود اما فقط تشویق می­کرد و این کار را نه بصورت زبانی و مادی ، بلکه فقط با نگاه انجام می­داد و همین نگاه بزرگترین مشوق من بود.
 
خب بعد از گذراندن دوباره کلاس هشتم چه اتفاقی افتاد؟ 
 در کلاس نهم درس ادبیاتم ضعیف بود و لی نمره قبولی گرفتم و سیکل اول تمام شد. تابستانی که قرار بود بعدش سیکل دوم شروع شود، من تصمیم گرفتم که همان روال دبستان یعنی نظم و برنامه و پشتکار که از کودکی عامل موفقیت من بود را پیش بگیرم به طوری که حتی برای کارهای معمولی و کوتاه مدت برنامه ریزی داشتم و در کلاس دهم با تحول بزرگ روبرو شده و به شدت درس خواندم تا شاگرد اول کلاس شدم. برادر بزرگم ازدواج کرده بود و خانواده بدشان نمی آمد که من هم زود ازدواج کنم ولی من با تصمیم قطعی از این مرحله عبور کردم و وارد کلاس یازدهم شدم. با جدیت درس می خواندم ولی ثلث سوم کلاس یازدهم دچار سردردهایی شدم که امروزه متوجه شدم میگرن بوده و تلاش کردیم که با مسکن مشکل را حل کنیم که نتیجه ای نداشت. بنابراین امتحانات را رها کردم و به عنوان اولین سفر به همراه برادرم به مشهد رفتیم. در حرم امام رضا معلم کارگاه دبیرستانم را دیدم. از من پرسید که الان باید درحال امتحان باشی موضوع سردردهایم را توضیح دادم که گفت کار اشتباهی کردی ولی دیگر زمان امتحانات گذشته بود. در بازگشت به اصفهان، مدیر و معلمان مدرسه به دلیل اینکه شاگرد اول مدرسه بودم گفتندکه شهریور همه امتحاناتم را بدهم ولی نمره هایم را به تاریخ خرداد ثبت می کنند.
 
سال پایانی دبیرستان چطور گذشت؟ 
سال بعد کنکور داشتم و باخودم فکر کردم کسی از این دبیرستان به دانشگاه راه نیافته به همین دلیل تصمیم گرفتم کلاس دوازدهم را که از مهر تا عید ارائه می شد در دبیرستان بهتری طی کنم. ثبت نام در دو دبیرستان خوب سعدی و ادب که تعداد قبولی زیادی در دانشگاه داشتند کار سختی بود به ویژه اینکه من شهریور امتحان داده بودم و تعویض مدرسه در آن شرایط بسیار سخت بود. دبیرستانی به نام حکیم سنایی در اصفهان بود که به آن دبیرستان ملی می گفتند و کاملا خصوصی بوده و بچه های با استعداد و درس خوان و البته نسبتا پولدار به آن دبیرستان می رفتند. من یک روز با دوچرخه ام به آنجا رفتم که دیدم دوچرخه های همه خیلی شیک تر از من هستند و در و دیوار مدرسه هم قابل مقایسه با مدرسه صارمیه نبود ولی با توجه به اعتماد به نفس بسیار بالایی که داشتم به اتاق ناظم رفته و اجازه گرفته و گفتم " می شود که من در این مدرسه ثبت نام کنم " با لحن بدی گفت " برو بیرون " ولی من در این لحظه حیاتی نه تنها بیرون نرفتم بلکه پایم را لای در گذاشته و مانع از بسته شدن در شدم گفتم "  اقا نمراتم خیلی خوب هستند " که گفت: بیا داخل ببینم تا حالا کجا بودی ( مسئولین این مدرسه برای بالا بودن نتایج قبولی کنکور ، شاگردان خوب مدارس دیگر را به مدرسه خودشان می آوردند که شهرت مدرسه شان حفظ شود) سوال کردند کدام مدرسه بودم که گفتم صارمیه و کمی اخم هاش در هم رفت. برایش کسر شان بود که از آن مدرسه شاگرد بپذیرد به همین دلیل سوال کرد که حاضری همه درس ها را امتحان بدهی که جواب مثبت دادم و خودش که معلم انگلیسی بود برگه ای به من داد تا به سوالات پاسخ دهم  تا جواب ها را دید گفت حاضری امتحان شیمی و فیزیک هم بدهی گفتم بله. با دیدن نتایج، قبول کردند که ثبت نام شوم  ولی مدرسه صارمیه قبول نمی کرد که به مدرسه دیگر بروم و می گفتند تا حالا اینجا بودی و سال آخر می خواهی به مدرسه دیگری بروی. خلاصه به هر زحمتی بود مدارک را گرفتم ولی مشکل دیگرم بالا بودن شهریه مدرسه بود. شهریه صارمیه ۳۶ تا ۴۸ تومان و هزینه مدرسه حکیم سنایی هزار تومان بود با کلی اصرار قبول کردند که سه چک ۳۰۰ تومانی دریافت کنند تا ثبت نام شوم و شش ماه بعد به عنوان نفر دوم کلاس فارغ التحصیل شدم. به طور کلی تعداد زیادی از همکلاسی هایم در دانشگاه پذیرفته شدند به طوری که ۶ نفر پزشکی تهران، چندین نفر در اصفهان و شیراز قبول شده بودند.
 
دلیل انتخاب رشته پزشکی برای ادامه تحصیل چه بود ؟
سال ۵۳ دیپلم گرفتم و باید در کنکور ثبت نام  و رشته ها را انتخاب می کردم. هرکس حق انتخاب ۵ رشته را داشت. پذیرش پزشکی دانشگاه های کل کشور ۹۰۰ نفر بود که در این بین دانشگاه تهران ۲۰۰سهمیه داشت که همه رتبه های اول و برتر بودند و پنج رشته انتخابی من به ترتیب ابتدا پزشکی تهران، پزشکی اصفهان، پزشکی مشهد، زمین شناسی تهران و در آخر زمین شناسی مشهد بود. سر امتحان کنکور بر اساس عادت که به هر کس می رسیدم می خواستم که از من سوالی بپرسد از آقای سپهری معلم دبیرستان که مراقب امتحان بود خواستم از من سوالی بپرسد که گفت دو دقیقه به امتحان است و من هم گفتم اشکالی ندارد شما بپرس. سوالش این بود که فردی یک بار از روی زمین به ارتفاع یک برج نگاه می کند و یک بار از روی سر برج ارتفاع برج را نگاه می کند، در کدام حالت برج را بلندتر می بیند؟ من پاسخ دادم وقتی از روی زمین نگاه می کنیم که اشتباه بود و به من گفت " کجا می خواهی قبول شوی؟ "گفتم پزشکی تهران" و گفت "با این جواب ! " خب وقتی از بالا به برج نگاه کنی قد فرد نیز به بلندی برج افزوده شده و برج بلندتر خواهد بود و پس از اعلام نتایج به سراغ اقای سپهری رفتم و گفتم که من همانی هستم که آن سؤال را جواب ندادم و حالا پزشکی تهران قبول شدم، خندید و مرا تشویق کرد.
 
از روز اعلام نتایج کنکور خاطره ای دارید؟
آن زمان نتایج در روزنامه اعلام می شد و روزنامه ابتدا در تهران و شب بعد به اصفهان می رسید ولی من به همراه چند نفر از دانشجویان ریاضی بلیط گرفتیم و به قم آمدیم تا روزنامه کیهان و اطلاعات که ساعت ۳ – ۴ به قم می رسید را ببینیم، ساعت دو تا ۴ بعد از ظهر جلوی دکه روزنامه فروشی روبروی مدرسه فیضیه قم در صف ایستادیم و بالاخره یک روزنامه خریدیم و همان جا نشستیم روی زمین. من بدون توجه به رشته ها، حروف الفبا را چک کردم و اسم خودم را پیدانکردم. از اینکه قبول نشده بودم بسیار ناامید شدم. یک دفعه متوجه شدیم که من قبول شدگان رشته ریاضی را چک کرده ام و صفحه تجربی را ندیدم. وقتی نام خودم را دیدم از خوشحالی به هوا پریدم و طلبه ای سوال کرد که چه اتفاقی افتاده و من با خوشحالی گفتم که پزشکی تهران قبول شده ام. او مرا بغل کرد و تبریک گفت.
 
برخورد خانواده نسبت به قبولی شما در رشته پزشکی چطور بود؟
ما خانواده­ ی پر جمعیت با ۱۰ خواهر و برادر بودیم و من بعد از خواهر و برادر بزرگترم، فرزند سوم بودم. از ۵ – ۶ سالگی برای کمک به خانواده در عرصه های مختلف مثل کشاورزی و سالهای بعد تدریس خصوصی کار کردم به طوریکه هیچ تابستانی را بیاد ندارم که بیکار بوده باشم، بنابراین برای خانواده ­ای که در آن محل زندگی می­ کردند و شاهد تلاش و درس خواندن فرزندشان بودند بسیار باعث افتخار و خوشحالی بود.
 
از آرزوهای دوران کودکی­تان چیزی به خاطر دارید؟
بیشتر از آرزوهایم، از نظم و انضباط، پشتکار و برنامه ­ریزی در همان دوران ابتدایی بیاد دارم چون کمتر به بچه ­های ایده آلیست و آرزومند شبیه بوده و بیشتر فردی واقع­ گرا بودم و چندان دنبال آرزوهای بچگی نبودم. بیشتر به واقعیت اطرافم فکر می­ کردم و با آن برنامه ریزی می­ کردم، بنابراین شاید نتوانم به شما بگویم آرزوی کودکی­ ام چه چیزی بود اما می­ توانم بگویم در دبستان با همین روحیه ­ای که داشتم بسیار منظم بوده و واقعاً دنبال یک شغل یا پست خاص نبودم و بیشتر درس می­خواندم و پیشرفت سال به سالم را داشتم.
 
ورودتان به دانشگاه چطور بود ؟ 
مهرماه ۱۳۵۳ با خرید یک بلیط اتوبوس به قیمت ۱۲ تومان به تهران آمدم و بعد از چند ماه زندگی درکنار دانشجویان قدیمی و دوستان، با کمک دانشگاه و پس از تحقیق در مورد وضعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده، اتاق ۲۲ از ساختمان ۱۴ خوابگاه امیر آباد به من داده شد که خاطرات بسیاری از آن دارم.
 
 زندگی در خوابگاه چگونه بود؟ 
زندگی در خوابگاه که از سال ۱۳۵۳ – ۱۳۵۶ در ساختمانی نوساز بود، دوران طلایی محسوب می شد، ما سه نفر در یک اتاق ساکن بودیم که درحال حاضر یکی از انها روانپزشک و استاد دانشگاه اصفهان و دیگری متخصص اطفال و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهیدبهشتی است. تلاش کرده بودیم هم اتاقی های خود را مناسب حال خود ( آرام و مذهبی ) انتخاب کنیم، زندگی فقیرانه ولی خوبی در خوابگاه داشتیم و با دوستان به کوه می رفتیم و با اساتید علوم پایه از جمله دکتر آرمین که استاد پاتولوژی بود و بسیار پدرانه و دوستانه کنارمان بود و استاد بهادری و همسرشان، دکتر ملک نیا، دکتر نظری استاد میکروب شناسی ارتباط خوبی داشتیم.
 
امروز که در جایگاه استادی هستید بفرمائید جایگاه استاد و دانشجویی چه تفاوتی با گذشته دارد ؟ 
شرایط  سیاسی و اجتماعی آن زمان با امروزه تفاوت بسیاری داشت ولی من فقط می­ توانم به شما بگویم که آن زمان استاد در نزد دانشجو جایگاه بالاتری داشت. شاید الان روابط نزدیک تر شده و یا انقلاب باعث شده ارزش­ ها تغییر کند، من حتی امروز که در جایگاه استادی قرار دارم ولی هنوز برای معلم کلاس ششم خودم احترام بسیاری قائل ام و در دیدار با ایشان حاضرم دستشان را ببوسم ولی به طور کلی روابط گذشته به گونه دیگری تعریف شده و نگاه معلم ها متفاوت بود .
 
شما در فضای سیاسی اجتماعی دوران دانشجویی چه نقشی داشتید؟
در آن دوره فضای سیاسی و اجتماعی کشور خیلی متفاوت بود. زمانی که وارد دانشگاه تهران شدم در کنار درس در مسائل اجتماعی هم به صورت نسبی شرکت می­ کردم اما هیچ گاه فرد تندرویی در افکار و رفتارم نبودم، جبهه بندی ­هایی در دانشگاه وجود داشت و عده ­ای از دانشجویان فقط درس می­ خواندند و کاری به مسائل اجتماعی و مذهبی و سیاسی نداشتند و عده­ ای هم انگیزه­ های متفاوت اجتماعی و سیاسی و غیره داشتند که این­ها نیز دو دسته چپ و مارکسیستی و دسته دانشجویان مذهبی بودند که من به دلیل پس زمینه فرهنگی خود در گروه مذهبی ها قرار گرفتم. در اتاق کوه که در گوشه دانشکده پزشکی قرار داشت و دانشجویان برنامه هفتگی کوه در تهران و خارج از تهران برای جمعه ها داشتند شرکت می کردم و در کتابخانه اسلامی که توسط دانشجویان اداره می شد نیز حضور می یافتم ولی هرگز درسم را فدای مسائل دیگر نمی کردم.
 
خاطره ای از آن دوران دارید؟
در سالهای نزدیک انقلاب یک بار که طبق برنامه هفتگی با گروه کوه دانشکده به همراه  حدود ۳۰ نفر از  دانشجویان از جمله دکتر ظفرقندی، دکتر محمد رضا خاتمی، دکتر شکوری راد و دکتر سالاری فر ... به کوه رفته بودیم، آهنگ های انقلابی را در مسیر کوه زمزمه کرده و به مسیر خود ادامه می دادیم که متوجه حضور گروه های غیرطبیعی شدیم. صلوات می فرستادند ولی بدون توجه به این گروه به راه خودمان ادامه داده و نزدیک ظهر نزدیک قله که هنوز کمی برف و یخ بود رسیدیم. دیدیم عده ای با شعار صلوات و چماق بدست به سمت ما حمله ور شدند. عده ای از گروه ما از سمت خاکی فرار کرده و عده ای نیز روی برف و یخ نشسته و به سمت پایین لیز خوردیم که دیدم دکتر وحید که امروز متخصص قلب و عروق است از جمله اعضای گروه کوه بود در چاهی که روی آن با برف و یخ پوشیده شده بود افتاد، به محض مشاهده این صحنه با فشار پاهایم در برف ها ترمز کرده و بدون توجه به افراد چماق به دست که به سمت من می آمدند بالای چاه که ارتفاعی حدود دو و نیم متر داشت رفتم و دیدم دست دکتر زخمی شده و دندانش شکسته و در همین موقع گروه چماق بدست به ما رسیدند. به من که در دهانه چاه نشسته و در صدد نجات دوستم بودم گفتند که از چاه کناره بگیرم و وقتی گفتم می خواهم دوستم را نجات دهم با چند ناسزا گفتند که نجات بی نجات و سه نفر از آنها با چوب از من پذیرایی کردند و سرم را شکستند که خون جاری شد. خودشان دکتر را از چاه بیرون آورده و حسابی ما را کتک زدند، دوستانی که موفق به فرار شده بودند از دور شاهد کتک خوردن ما بودند و تصور کرده بودند که حتما ما می میریم. ما را مجبور کردند که مسیر را برگردیم  بالا و به ما که توانی برای راه رفتن نداشتیم مقداری آب و غذا و خرما دادند و آهسته تا قله رفتیم، سپس چشم ها و دستان ما را به همراه دیگران که در کوه دستگیر شده بودند بسته و سوار هلیکوپتر کرده و برخلاف تصور ما که فکر می کردیم ما را به دریاچه نمک می اندازند، به پاسگاه اوین بردند که دو شب آنجا بودیم. در این فاصله مرا به بیمارستان مدرس برده و سرم را بخیه کردند.
هر چند آنروز کسی در کوه کشته نشده بود ولی شایعه شده بود که خیلی ها در کوه کشته شده اند، و در این فاصله خبر توسط یکی از دوستان که در حال حاضر متخصص چشم است، به پدرم رسیده بود. پدرم به همراه عموی پیرم به تهران آمد و با فضای سنگینی که در دانشگاه ایجاد شده و تظاهرات انجام می شد از ما تعهد گرفتند که دیگر به کوه نرویم و آزادمان کردند. ما هم فقط چند هفته به این تعهد عمل کردیم و دوباره برنامه کوه از سرگرفته شد.
و خاطره دیگر اینکه، یک شب که اتاق ما شلوغ بود و دانشجویان در رفت و آمد بودند، گارد دانشگاه با ماشین ریو آمد و کسی نمی توانست از ساختمان خارج شود. چون یکی از بچه های ساختمان دیگر در اتاق ما بود، در اتاق را بستیم و هر چه با باتوم به درب اتاق ما زدند که باز کنیم از ترس دستگیری همکلاسی مان در را باز نکردیم، تا ساعت چهار صبح که در زدنشان ادامه داشت و ما مجبور شدیم در را باز کنیم. آنها از دوست ما که امروز جراح مغز و اعصاب است کارت خواسته و متوجه شدند که عضو اتاق ما نیست و به عنوان خرابکار او را دستگیر کرده و بعد از یک سال از زندان آزاد و مجدد هم اتاق شدیم.
 
 دلیل حضور شما در طبس چه بود ؟
یکی از اتفاقات قبل از انقلاب، زلزله طبس بود که من به همراه یکی از هم اتاقی ها و چند نفر از دوستان دیگر برای کمک به زلزله زدگان به طبس رفتیم که خاطرات زیادی از آن دوران دارم و آشنایی با شهید رهنمون از جمله خاطرات خوب این حضور است.
 
 آیا در تجمعات انقلابی هم حضور داشتید؟ 
در سال­های نزدیک انقلاب، در عاشورا دسته های عزاداری اجازه نداشتند از جمهوری به سمت بالا حرکت کنند، آن روز دانشجویان آنجا حضور یافته و شلوغ شده بود که ما همراه دیگر دانشجویان از جمله دکتر شریفیان که درحال حاضر متخصص خون بیمارستان امام خمینی هستند آنجا حضور داشتیم. دکتر شریفیان ان روز دستگیر شد ولی من موفق به فرار شدم.
از ابتدای ۵۶ به بعد که انقلاب شروع شد من دانشجو بودم و در حد توان خودم در مسائل انقلاب از جمله تظاهرات خیابانی و مسائل بیمارستانی شرکت کردم و  در  روز ۱۳ ابان جلوی دانشگاه حضور داشتم.
 
 تاثیرگذارترین افرد زندگی شما چه کسانی بودند ؟ 
در آن دوران افراد زیادی مرجع فکری دانشجویان مذهبی بودند که دکتر شریعتی از جمله این افراد بود. همچنین استاد مطهری از نظر فکری با دانشجویان برخوردی بسیار جذاب داشت و به عنوان تاثیر گذارترین ها بود ولی الگوی درسی ما اساتید بودند و الگو بودن در پزشکی فقط طبابت نبوده بلکه اخلاق نقش مهمی در این عرصه داشت. اساتید اخلاق مدار از جمله دکتر بهادری، دکتر اشراقی، دکتر اردوآبادی، دکتر قوامیان و .... با برخورد و نگاه خود به بیماران و توجه به اخلاقیات برای ما دانشجویان الگو بودند.
 
 چه سالی فارغ التحصیل شده و سپس چه کردید؟ 
سال ۱۳۶۰ فارغ التحصیل شدم و تصمیم گرفتم به صورت داوطلب برای چند ماه به منطقه ای محروم بروم و طبابت کنم. در این راستا به یکی از روستاهای ایلام به نام دره شهر و روستای اسدآباد رفتم و چند ماه را در درمانگاهی که بیشتر پزشکان هندی آنجا بودند کار کردم. تجربه خوبی بود وسپس با توجه به نیاز  دوران جنگ رشته تخصصی جراحی عمومی را انتخاب کردم. دوران سربازی را با توجه به نیاز ان روز در دانشگاه تهران به عنوان عضو هیئت علمی خدمت کردم.
 
 این دوران مصادف با جنگ تحمیلی بود آیا شما در این عرصه نیز حضور داشتید؟
بله، عملیات های بسیاری را در جبهه بودم و به طور کلی برای سه سال در روزهای تحویل سال در جبهه بودم به طوری که علاوه بر عملیات فتح المبین که عید ۱۳۶۰ اتفاق افتاد و من عضو تیم اضطراری پزشکان جبهه بودم، تمام عملیات های مهم را به صورت داوطلب حضور داشتم. معمولا دو روز قبل از شروع عملیات در جبهه حضور داشتم  و بعد از اتمام آن برمی گشتم. در ایام عملیات فتح المبین فرزند دومم به دنیا آمد. چون نمی دانستم فرزندم دختر است یا پسر در وصیت نامه ۲۰ صفحه ای که نوشته بودم نام فرزندم را بر اساس نام عملیات که " یا زهرا " بود اگر دختر بود نامش زهرا و اگر پسر بود نام " حسین " را انتخاب کرده بودم که بعد از بازگشتم، وصیت نوشته شده را به خانه بردم و نام فرزندم را که پسر بود حسین انتخاب کردم .
 
دوره جراحی عمومی را چه سالی به پایان رساندید ؟ 
جراحی عمومی سال ۶۱ شروع و سال ۶۵ به پایان رسید. من همان زمان می خواستم امتحان برد تخصصی بدهم که عملیات کربلای پنج شروع شد. به جبهه رفتم و امتحان من عقب افتاد، عملیات کربلای ۵ مجروح زیادی داشت البته قبل از ان عملیات کربلای چهار بود که غواصانی که به تازگی کشف شده و به کشور بازگشتند مربوط به همان عملیات بودند. بعدا امتحان دادم و قبول شدم که چون آن زمان جذب هیئت علمی از طریق انقلاب فرهنگی بود، من توسط همان اساتیدی که امتحان برد گرفته بودند جذب شدم و از ابتدای سال ۱۳۶۶ به عنوان هئیت علمی شروع به کار کردم .
 
حضور شما در همدان مربوط به چه سالی و دلیل آن چه بود ؟
قانون آن زمان این بود که هر هیئت علمی باید یک سال به شهرستان برود و من در این راستا تصمیم گرفتم که دوره یک ساله شهرستانم را انجام دهم که به صورت داوطلبانه نزد دکتر پژوهی که رئیس وقت دانشکده پزشکی بود رفتم و درخواست کردم که نامه بدهد تا به شهرستان بروم. با توجه به اینکه کسی داوطلبانه تمایلی برای رفتن به شهرستان نداشت ایشان تعجب کرد. همزمان با سال دوم استادیاری به همدان که ریاست دانشگاه همدان را دکتر سلیمانی به عهده داشت رفتم و یازده ماه به عنوان رئیس بیمارستان اکباتان همدان فعالیت کردم. آنجا بیشتر به کار جراحی مشغول بودم و ساعات دیگر را به کارهای بیمارستان می پرداختم که تجربه بسیار خوبی بود. میخواستم که بیشتر بمانم ولی به دلیل مسائلی به تهران بازگشتم و به پیشنهاد اقای دکتر جبل عاملی که رئیس دانشکده پزشکی بود به عنوان معاون آموزشی دانشکده پزشکی و به طور همزمان به عنوان معاونت جنگ دانشگاه که ریاست دانشگاه مرحوم دکتر باستان حق بودن مشغول فعالیت شدم. در واقع عهده دار دو معاونت شدم.
 
 چرا جراحی قلب را برای ادامه مسیر انتخاب کردید ؟
طی یک سالی که با عنوان معاون آموزشی مشغول خدمت بودم دکتر ماندگار از انگلیس برگشته و بخش جراحی قلب بیمارستان دکتر شریعتی را راه اندازی کردند که هنوز فلوشیپ نداشت و من که جراحی عمومی را ادامه داده و در بیمارستان سینا مشغول کار بودم، تصمیم گرفتم به عنوان فلوشیپ جراحی قلب به بیمارستان دکتر شریعتی بروم. اولین جرقه انتخاب جراحی قلب را برخورد خوب دکتر ماندگار در ذهن من ایجاد کرد و من برای دوره فلوشیپ امتحان دادم. لذا از معاونت دانشکده استعفا داده و بار دیگر لباس رزیدنتی پوشیدم. ۳ سال در بیمارستان شریعتی به فعالیت و درس و عمل جراحی گذشت و سال ۱۳۷۲ با رتبه سوم کشوری از فلوشیپ جراحی قلب فارغ التحصیل شدم و در همان بیمارستان دکتر شریعتی که ریاست آن بر عهده دکتر عارفی بود به عنوان هیئت علمی ادامه دادم.
 
 چه سالی ریاست دانشکده پزشکی را قبول کرده و چرا استعفا دادید؟
سال ۱۳۷۲ نامه ای از  دکتر خاقانی که در لندن بودند دریافت کردم که  برای دوره ای نزد ایشان بروم و همان زمان دکتر باستان رئیس دانشگاه پیشنهاد ریاست بیمارستان دکتر شریعتی را به من دادند که با توجه به اینکه می خواستم نزد دکتر خاقانی بروم با اکراه این پیشنهاد را پذیرفتم. از سال ۱۳۷۲ – ۱۳۷۶ ریاست بیمارستان دکتر شریعتی را عهده دار بودم که دوم خرداد ۱۳۷۶ که انتخابات بود دکتر ظفرقندی به عنوان ریاست دانشگاه انتخاب شد و ریاست دانشکده پزشکی به من پیشنهاد شد. من بعد از بیمارستان شریعتی و از سال ۱۳۷۶ به مدت دو سال ریاست دانشکده پزشکی را عهده دار بودم و سپس تصمیم گرفتم به طور کامل از کارهای اجرایی کناره گیری کرده و به فعالیت اصلی خودم که اموزش درمان و پژوهش بود، بپردازم (هر چند هیچ گاه به بطور کامل درمان را رها نکرده بودم و توصیه ام به دوستان نیز همین بود که هرگز از درمان دور نشوند)  به دنبال این تصمیم علی رغم اصرار دکتر ظفرقندی و رابطه خوبی که باهم داشتیم، به دنبال کار های آموزش، درمان و پژوهش رفتم. پس از ان جهت تکمیل اموزش مرخصی شش ماهه بدون حقوق گرفتم تا با پذیرش از امریکا، تنهایی و بدون همسر و چهار فرزندم، در بخش تگزاس هارت که تحت ریاست دکتر کولی که از جراحان بسیار مشهور قلب امریکا بود این دوره را بگذرانم. سپس دوره ای را نیز در بهترین مرکز قلب امریکا کلیولند کلینیک طی کرده و به ایران بازگشتم. تصمیم گرفتم تا در کنار کار دانشگاه در  بخش خصوصی نیز شروع به کار کنم.
 
رابطه ­تان با دانشجویان چطور بود؟
با دانشجویان رابطه ای بسیار عالی داشتم( البته در دوره­ ی جراحی عمومی دانشجویان بیشتری داشتیم) به قدری رابطه ها خوب بود که بسیاری از دانشجویان که ان زمان به بخش ما آمدند، سال­ها بعد تز خود را با من گرفتند. اکثرا انها متخصص شده­ و رابطه دور و نزدیک خوبی با هم داشتیم و این رابطه خوب با رزیدنت­هایی که در بخش ما بودند نیز برقرار بود .
 
امکانات دوران دانشجویی شما با امکانات امروزی تفاوت بسیاری دارد آیا دانشجویان از این امکانات استفاده می­ کنند؟
امکانات آموزشی و ارتباطی که هم اکنون وجود دارد ان زمان نبود و امکانات گذشته فقط کتاب و جزوه بود .
 
شما در جایی از بحثتان به اخلاق اساتید گذشته خود اشاره کردید، امروزه جایگاه اخلاق پزشکی را در این عرصه چطور می­بینید؟
 امروزه ما در همه عرصه ها به شدت نیازمند اخلاق هستیم اما در پزشکی این موضوع ملموس­ تر است چرا که مسائل بسیاری با هم قاطی شده و متاسفانه در جامعه پزشکی ما به دلیل مشکلات و اختلاف نظرهایی که وجود دارد، رنگ و بوی مادی آن بسیار زیاد شده، هر چند همکاران و پزشکان کشورمان زحمات زیادی در ارائه خدمات می کشند ولی ما نیاز داریم که اخلاقی تر عمل کنیم.
 
به عنوان یک استاد چطور اخلاق را آموزش می­ دهید؟
تعداد افرادی که برای آموزش به بخش ما می­آیند بسیار کم هستند ولی به طور کلی آموزش اخلاق با کتاب و دفتر ممکن نیست و باید به صورت عملی و با رفتار ارائه شود و این آموزش به رفتار اساتید با بیماران و دیگر همکاران بستگی دارد .
 
چه سالی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟
من همیشه در کنار کار و تحصیل به خانواده اهمیت می­ دهم و فکر می­کنم باید همیشه ارزش خانواده را حفظ کرد به همین دلیل در دوران دانشجویی ازدواج کردم. شاید خیلی قبل هم می­ خواستم که ازدواج کنم اما شرایطش اماده نبود. سال پنجم دوره دانشجویی ازدواج سنتی داشتم. ابتدا خانواده همسرم  را مورد توجه و برسی و سپس همسرم را انتخاب کردم. در سال ۱۳۵۸ ازدواج کردیم که حاصل این ازدواج چهار پسر به نام های سینا متولد ۱۳۵۹، حسین متولد ۱۳۶۱ که همزمان با عملیات فتح المبین بود و نام ایشان وصیت همین عملیات می باشد. زکریا متولد ۱۳۶۴ و سجاد متولد ۱۳۶۷ هستند که هر چهار پسرم در مدرسه مفید واقع در خیابان زنجان که از مدارس خوب کشور محسوب می شود دیپلم گرفتند.  سپس به دانشگاه رفته و در رشته های مختلف فنی تحصیل کرده اند. هیچ کدام راه پزشکی را طی نکردند که دلیل آن شاید جهت فکری ایجاد شده در مدرسه و علاقه شخصی خودشان باشد اما هیچ گونه اجباری در تعین مسیرشان نداشتیم.
 
اوغات فراغت را چطور طی کرده و آیا درعرصه ورزش هم فعالیت دارید؟
من همیشه در کنار تحصیل کوهنوردی  و شنا را دوست داشتم. ولی کوهنوردی را بیشتر از همه دوست دارم که دوسال است به دلیل درد زانو نمی توانم آنرا پیگیری کنم. اوغات فراغتم که مدت کمی از وقتم هست را در  منزل هستم  که به مطالعه ازاد و قسمتی هم در خدمت خانواده می گذرد چرا که کار خصوصی را کلا تعطیل کرده ام و به صورت تمام وقت و تمام قد و تمام فکر در خدمت دانشگاه هستم.
 
نظرتان در مورد دانشگاه علوم پزشکی تهران چیست؟
من از سال ۱۳۵۳ که ۲۰ ساله بودم وارد دانشگاه تهران شدم و تا کنون با گذشت ۴۲ سال هنوز در این دانشگاه هستم و در واقع میتوانم بگویم دانشگاه تهران خانه اولم شده است.
 
فکر می­کنید خدمت ماندگار شما چه چیزی بوده است؟
از نظر کاری، راه اندازی مرکز قلب به عنوان یک الگو و بیمارستان تمام وقت در دانشگاه تهران که واقعا جای آن در دانشگاه خالی بود و کار بسیار سختی هم بود که به لطف خدا و تلاش بسیار  و کمک خوب همکاران محقق شده است.
 
در صورت نیاز به جراحی به کجا مراجعه می کنید؟
نیازی به پاسخ به این سؤال نیست چون من خودم همان سال دوم راه اندازی نیاز به جراحی قلب پیدا کردم و در همان مرکز قلب آنژیو شده و توسط افراد آموزش دیده خودمان عمل شدم و بسیار هم افتخار می­کنم.
 
آیا به اهدافی که میخواستید دست یافته اید ؟
اینگونه نبوده که اهدافی را از قبل تعیین کرده و به آن دست یافته باشم ، من فردی رئالیست هستم و از کلاس اول دبستان تا به امروز منظم و وقت شناس و با برنامه و پشتکار  و مسئولیت پذیر بودم و به همین دلایل در هر مقطعی هرکاری را که به عهده گرفته ام با رعایت این اصول به اهداف مورد نظر آن دست یافته ام که آخرین این اهداف نیز راه اندازی مرکز قلب با همکاری دوستان بود که من به عنوان یک هماهنگ کننده مشغول فعالیت بودم  ولی به طور کلی هرگز به دنبال اولین ها نبوده و از این موضوع خوشم نمی آمد حتی زمانی که در بیمارستان دکتر شریعتی بودم برای راه اندازی مرکز پیوند قلب تلاشهای بسیاری کرده و در تمام عمل های اولیه شرکت داشتم ولی نظر من دنبال اولین ها بودن چندان مناسب نیست وباید دنبال کارهای اساسی و مانده گار بود.  نه کار های تبلیغاتی و موقتی.
 
کار نیمه تمام زندگی شخصی و کاری شما ؟
یکی از پسرانم ازدواج نکرده که کار نیمه تمام زندگی شخصی من است چرا که این موضوع برای من که اهمیت ویژه ای برای خانواده قائل هستم بسیار مهم است و برخلاف برخی که خانواده را فدای کار کرده و اهمیتی به ازدواج فرزندانشان نمیدهند و یا حتی خودشان در سن بالا ازدواج میکنند ، این مسئله برای من بسیار مهم است و در عرصه کار علمی نیز همین مسئولیتی که دارم را باید تا زمانی که هستم به بهترین نحو انجام دهم .
 
عوامل موفقیت خودتان را در چه می بینید ؟
نگاه های قشنگ و تشویق کننده پدر مرحومم و دعاهای مادر مرحومم یکی از بهترین هایی بود که همیشه بدرقه راه من بود و در مراحل بعدی و تحصیلات دانشگاهی و سنین بالاتر همراهی همسر  بسیار خوبم و در مجموع همراهی خانواده ام از جمله علل موفقیت من بود.  من دانشجوی سال پنج پزشکی بودم که ازدواج کردم  و بسیاری از دوران تحصیلم را در کنار همسرم ادامه دادم. او داوطلبانه با من همراهی کرد تا من بتوانم راهم را ادامه دهم و ۴ فرزندمان را که به فاصله­ ی ۲تا ۳ سال از یکدیگر متولد شدند و  مسئولیت تربیت انها را که بسیار سنگین بود به عهده گرفت. در این عرصه نیز گذشت و فداکاری ایشان برای من امتیاز بزرگی بود و در کنارم مسئولیت مدیریت، تربیت و مدرسه ­ی بچه­ ها را بر عهده داشت، هر چند تاکنون کمتر به زبان از ایشان تشکر کرده ام ولی همیشه با نگاهم قدردانی خود را بیان داشته ام و به لطف خدا این علل موفقیت را هنوز هم دارم و با همراهی همسر و خانواده علاوه بر دوران جنگ تحمیلی و مشکلات کاری و تحصیلی، امروز نیز همچنان کمک ایشان را احساس می کنم. البته  ایشان بعدا  تحصیلاتش را تا مقطع فوق لیسانس ادامه داد. البته در کنار عوامل مهم فوق چند عامل شخصی هم هست من در تمام دوران زندگی نظم و برنامه ریزی و پشتکار  و البته مسئولیت پذیری چهار عاملی هستند که همیشه با من بوده اند.
 
 
  به نظر شما این عوامل در زندگی های امروزی یافت می شود ؟
شرایط امروز زندگی ها تفاوت بسیاری با گذشته دارد و به نظرم باید بیشتر روی گذشت و ایثار کار شود ، من به شخصه به خانواده و تربیت فرزندانم اهمیت بسیاری قائل بوده و هستم که در همین راستا با کمک همسر بسیار خوب و مهربانم روی اینکار سرمایه گذاری کردیم و به لطف خدا و همت همسرم، فرزندانی بسیار مودب، تحصیل کرده و معتقد داریم که در دامان مادری تحصیل کرده و خانه دار پرورش یافته اند.
 
  آیا تاکنون فردی از دوستان یا نزدیکان خود را جراحی کرده اید و حین عمل چه حسی داشتید؟
بله بسیار زیاد از دوستان و آشنایان و حتی اساتید دانشگاه خودمان را عمل جراحی کرده ام ولی تلاش کرده ام که بسیار عادی رفتار کرده و در نگاه ، مراقبت و درمان تفاوتی بین بیماران عادی و این افراد وجود نداشته باشد چرا که شاید از نظر احساسی به فرد یا افرادی نزدیک تر باشیم ولی همه بیماران نیازمند مراقبت هستند .
 
به نظر شما جراحان باید از اعصاب قوی تری برخوردار باشند ؟
تمام پزشکان باید بتوانند رنج بیمار را ببینند و تحمل بیشتری داشته باشند. بعضی رشته­ ها ارتباط بیشتر داشته و حساسیت بیشتری دارند ولی به نظرم همه پزشکان باید تحمل بیشتری  داشته باشند.
 
در حال حاضر چند مرکز قلب در کشور داریم؟
به صورت بیمارستان تک تخصصی ۲ مرکز در تهران داریم  که یکی مرکز قلب ما که وابسته به دانشگاه تهران است و دیگری بیمارستان شهید رجایی که وابسته به دانشگاه ایران است را داریم و مراکز دیگر بخش های قلب در داخل بیماستانها جنرال می باشند .
 
 آیا میتوان گفت نسبت به جمعیت نیازمند چند مرکز قلب تخصصی هستیم ؟ 
بیماری­های قلب و عروق در سنین بالای ۴۰ سال مهمترین عامل مرگ و میر در همه­ جای دنیا محسوب می شوند و این  اهمیت موضوع را در نیاز به درمان و پیشگیری، در زمینه­ی بیماری­های قلب و عروق نشان می­دهد.
 
 در مورد ساخت مرکز قلب توضیحاتی میفرمائید ؟
مرحله ساخت و تصمیمی گیری مرکز قلب حدود ۷ تا ۱۰ سال به طول انجامید و از سال ۶۶-۶۷ فکر ساخت آن به وجود آمده و از سال ۷۰ به صورت جدی ساخت آن را شروع و از حدود سال ۷۸ تقریبا آماده­ی بهره برداری بود ولی از سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۰ با وجود آماده بودن برای راه اندازی و بهره برداری، به علت تغییرات مدیریتی و فکری که در مورد مدل راه اندازی وجود داشت، به صورت بلاتکلیف مانده بود که به طور رسمی سال ۸۰ سال شروع راه اندازی مرکز قلب است.
 
مراحل ساخت این مرکز چگونه بود ؟
به طور کلی داستان مرکز قلب شامل دو مرحله ساخت و راه اندازی است که مرحله ساخت، زمین این مرکز به عنوان فضای سبز بیمارستان دکتر شریعتی بود که در سال های جنگ، دکتر عارفی به مبلغ ده میلیون تومان از دولت مهندس موسوی گرفت تا پناهگاهی در محوطه بیمارستان دکتر شریعتی بسازد. سالها این محوطه به عنوان چاله دکتر عارفی معروف بود. ساخت و سازی در آن انجام نشد و با توجه به شیوع بیماریهای قلبی و احساس نیاز برای برخورداری از یک مرکز تخصصی قلب، دکتر عارفی که آن زمان پزشک حضرت امام بودند و رفت و آمدی به جماران داشتند، اندیشیدند که از امکانات ارتباطی خود برای ساخت این مرکز در محوطه بیمارستان دکتر شریعتی استفاده نمایند که به دلیل شرایط جنگ کشور، دولت چنین بودجه ای نداشت به همین دلیل دکتر عارفی شروع به رایزنی با بانک ها کرده و مقدمات کار شکل گرفت. با رایزنی هایی که با بانک های تجارت، ملی و سپه و صادرات انجام گرفت، آورده دانشگاه در آن زمان، زمین بود و پول ساخت مرکز از سوی بانک ها تامین شد. بانک صادرات از این گروه خارج شده و سال ۱۳۶۹ کم کم ساخت این مرکز شروع و از سال ۷۰ به صورت جدی پیگیری شد و در سال ۱۳۷۸ از نظر ساختمانی به اتمام رسید.
 
تاسیس این مرکز با چه مشکلاتی مواجه بود و چه شد که مسئولیت آن را قبول کردید ؟ 
هر چند ساخت این مرکز در سال ۷۸ به اتمام رسیده بود ولی دولت در شرایط حاکم بر کشور، بودجه ای برای خرید تجهیزات و راه اندازی بیمارستان نداشت و با این مدل ساخت که سهم بانک هر روز بیشتر و سهم دانشگاه کمتر می شد لذا تصمیم می گیرند که از بانک توسعه اسلامی که آن زمان در عربستان بود با ضمانت دولت، وام ۲۵ میلیون دلاری گرفته و تجهیزات بیمارستان را با این شرط که از خارج خریداری شود تهیه و در انباری واقع در جاده ساوه نگهداری کنند. حدود سال ۷۸ سهام شرکت را بررسی و متوجه می شوند که ۹۰ – ۹۳ درصد سهم مربوط به بانک ها که آورده زیادی داشتند و حدود ۷ تا ۱۰ درصد سهم مربوط به دانشگاه است. در این زمان بحث راه اندازی بیمارستان در دولت اقای خاتمی مطرح می شود ولی از سال ۷۸ تا ۸۰ که دوره بلاتکلیفی این مرکز بوده، بانک ها به این نتیجه می رسند که چون خودشان نمی توانند بیمارستان را اداره کنند بهتر است تغییرات مدیریتی ایجاد نمایند که در این راستا دکتر عارفی از مدیر عامل شرکت قلب و عروق برکنار و دکتر شیرالی که پزشک عمومی بود از طرف بانک سپه به عنوان مدیر عامل مجموعه انتخاب شد. هدف اصلی بانک ها از این تغییرات، فروش مرکز بود که در این راستا دکتر شیرالی شروع به رایزنی و بازاریابی برای فروش مرکز کرده و گروهی از پزشکان ایرانی در آلمان و کانادا و عده از بیمارستانهای خصوصی داخل کشور تلاش میکنند که از این مرکز بازدید نمایند به طوریکه حتی قیمت گذاری شده و مبلغ آن ۱۰۰ میلیارد برآورد می شود .
در این عرصه، دکتر عارفی تلاش میکند تا از طریق رایزنی با دولت و آشنایانی که داشت، اجازه ندهد که بیمارستان به این شکل به بخش خصوصی واگذار شود. در آن زمان دکتر فرهادی وزیر بهداشت وقت و  دکتر ظفرقندی رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند تلاش می کنند مجموعه را به نفع دانشگاه تهران از بانک ها خریداری کنند که بلاخره در دوره وزارت دکتر پزشکیان با کمک آقای خاتمی تلاش ها نتیجه داد و با این شرط که دولت هیچ بودجه ای برای راه اندازی و اداره بیمارستان پرداخت نکند، دولت سهام بانک ها را تقبل کرده و بیمارستان به دانشگاه تهران واگذار شد. با تضمین سازمان مدیریت، بیمارستان ۶۰ میلیارد تومان قیمت گذاری شده و بانک ها تعهد می کنندکه وام خارجی را پرداخت نمایند.
بعد از حل مشکل خرید ساختمان، بحث مدل اداره بیمارستان  مطرح می شود چرا که ساختمان به شکل خصوصی ساخته شده بود و نقش یک بیمارستان آموزشی و پژوهشی دانشگاهی برای آن در نظر گرفته نشده بود بنابراین به دنبال افرادی بودند که قادر به راه اندازی این مدل باشد و در این راستا به افراد بسیاری پیشنهاد می شد ولی کمتر کسی پذیرا بود چرا که تفکر آن زمان دانشگاه و وزارت بهداشت این بود که این مرکز قابل راه اندازی نیست و کسی باور نمی کرد که این بیمارستان با این مدل ساختمان خصوصی ساخته شده و با بودجه دولتی و تعرفه دولتی و البته به صورت آموزشی و وابسته به دانشگاه بتوان راه اندازی کرد.
در همین هنگام  یعنی عید سال ۱۳۸۰ من که بعد از ریاست دانشکده پزشکی برای دوره چند ماهه فلوشیپ به آمریکا رفته بودم به ایران برگشتم و تصمیم داشتم که به هیچ وجه مسئولیت اجرایی قبول نکنم. دکتر ظفرقندی که از دوستان دوران دانشجویی و دوره رزیدنتی و نیز از جمله افراد مورد علاقه من بودند، پیشنهاد راه اندازی مرکز قلب را به من دادند که من گفتم " میخواهم به دنبال کار تخصصی خود بروم و از مسئولیت های اجرایی دور باشم ولی وقتی اصرارها از سوی دکتر ظفرقندی و همکاران دیگر زیاد شد من مردد شدم و گفتم اجازه بدهید مشورت کنم. البته فرد خاصی را برای مشورت در نظر نداشتم و بنابر اعتقاداتم که گاهی به قرآن و گاهی به حضرت حافظ تفعل می زدم و در مورد این موضوع تصمیم گرفتم با  حضرت حافظ مشورت کنم که غزلی آمد که بعدا در پاسخ دکتر ظفرقندی برایشان خواندم و  عملا مسئولیت راه اندازی مرکز را پذیرفتم.
 
بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
 
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
 
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
 
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
 
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
 
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
 
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
 
دورم به صورت از در دولتسرای تو
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
 
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان         
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم
 
 
چه سالی بیمارستان قلب افتتاح شد ؟
شهریور سال ۱۳۸۰ که مسئولیت بیمارستان را پذیرفتم به تنهایی به مرکز امدم و ۱۴ بهمن ۱۳۸۰ با حضور رئیس جمهور وقت، وزیر بهداشت و رئیس دانشگاه و مسئولین، مرکز قلب افتتاح شد و با کمک دوستان و همکاران جوانی که به ما پیوستند مجموعه­ ای شکل گرفت که الگوی خوبی از بیمارستان تک تخصصی تمام وقت در کشور محسوب می شود. در این عرصه اقایان دکتر سالاری فر و دکتر زینلی و دکتر سعید داودی از اولین همکاران هیئت علمی بودند که از همان روز های اول راه اندازی به جمع ما پیوستند  و در طول راه اندازی  کمک های فراوانی را نمودند و البته  و به تدریج همکاران دیگر هم به جمع ما پیوستند که با گذشت  ۱۵ سال، امروز همه ظرفیت های بیمارستان تکمیل شده و اساتیدی به صورت تمام وقت که تقریبا همه عضو هیئت علمی دانشگاه هستند به جمع تلاشگران این مرکز اضافه شده و حدود هزار و  سیصد پرسنل برای خدمت رسانی در تلاش هستند.
 
برای راه اندازی با چه مشکلاتی مواجه بودید ؟
 برای راه اندازی  و شروع کار با مشکلاتی از جمله اینکه بیمارستان به صورت خصوصی در نظر گرفته شده بود و سیستم اداری مناسب یک بیمارستان دانشگاهی را نداشت مواجه بودیم ولی بزرگ­ترین مشکل این بود که بیمارستان با ۵۰۰ تخت در یک منطقه شلوغ و چسبیده به بیمارستان دکتر شریعتی، بدون در نظر گرفتن پارکینگ کافی برای پرسنل ساخته شده بود درحالی که نگاه دانشگاهی و آموزشی پژوهشی برای بیمارستان داشتیم که هیچ پیش بینی برای اینکار نشده بود. ولی به طور کلی محاسن زیادی نیز داشت از جمله اینکه ساختمان مرکزی بسیار خوب و شیک ساخته و تجهیزات مناسب و خوبی برای بیمارستان تهیه شده بود که بیرون بیمارستان نگهداری می شد و در مرحله اول انبار درست کرده و کم کم تجهیزات  را به بیمارستان منتقل کردیم. طی شش ماه شب های زیادی در بیمارستان خوابیدیم و برنامه ریزی کردیم تا مرحله به مرحله بخش ها را فعال و راه اندازی کردیم.
 
آیا به اهداف اولیه خود در راه اندازی این مرکز رسیده اید ؟
۱۴ بهمن سال ۱۳۸۰ در افتتاحیه این مرکز و در حضور رئیس جمهور وقت مطلبی را عنوان کردم مبنی بر اینکه اگر سه شرط اساسی برای این مرکز اجرایی گردد موفق خواهیم شد. شرط اول این بود که هیئت علمی تمام وقت با تامین مالی نسبی تعیین شود که روی نسبی بودن آن اصرار داشتم. نباید درآمد نامحدود باشد و شروط دیگر اینکه مرکز از نظر مالی اداری کاملا مستقل باشد. و بالاخره با انتخاب یک روش مدیریت کاملا علمی مرکز موفق خواهد بود. امروز بعد از ۱۵ سال همان متن را نگه داشته ام و سه شرط اجرا شده و همه پیش بینی ها با کمک همکاران به وقوع پیوسته و انتظارات ما که ابتدا در زمینه راه اندازی، درمان و سپس آموزش وپژوهش بودکه به لطف خدا و تلاش همکاران با همین اولویت محقق شده اند.
 
 شروع به کار بیماستان با چه محوریتی بود ؟ 
در روزها شروع به کار بیمارستان ابتدا به درمان توجه کرده و کار درمانی شروع کردیم .اولین آنژیوگرافی توسط اقای دکتر سالاری فر بلافاصله پس از راه اندازی انجام شد. سپس اولین عمل جراحی قلب باز را خودم در بهمن و اسفند هزار و سیصد و هشتاد انجام دادم. سپس سراغ آموزش رفتیم و بعد از ۴ – ۵ سال که بیمارستان به صورت هیئت علمی محور بود با پذیرش رزیدنت و فلوشیپ از سال ۸۴ به بعد بخش آموزشی را فعال کرده و مرحله سوم که عرصه پژوهش بود را  در مرحله  بعد راه اندازی کردیم. با توجه به تفکر ساخت بیمارستان، تمهیداتی برای پژوهش در نظر گرفته نشده بود که در زیرزمین بیمارستان بخش زنان و  IVF که با بیمارستان قلب همخوانی نداشت را به بخش پژوهش اختصاص دادیم. با تغییر کاربری قسمت های دیگر بیمارستان به کلاس و محوطه آموزشی فعالیت اموزشی بیمارستان را کامل کردیم به طوریکه امروز بیمارستان از نظر درمانی، آموزشی و پژوهشی به صورت کامل فعال است.
متاسفانه در کشور ما افراد بسیاری در عرصه های مختلف تلاش کرده و به صورت گمنام کنار رفته و از آنها قدرانی نمی شود که دکتر عارفی از جمله این افراد است که ۸ تا ۱۰ سال برای ساخت بیمارستان قلب تلاش کرد و زحمات فراوانی متحمل شد و همچنین  اقای قجاوند که از طرف بانک در ساخت و قراردادها و حل مشکلات کمک میکرد ، وقتی دکتر عارفی سال ۷۸ – ۷۹ کنار رفته و به مرکز نیامدند انتظار می رفت که تقدیر و تشکر قابل قبولی در سطح وزارت بهداشت و یا دانشگاه از وی صورت پذیرد که متاسفانه انجام نشد، به توصیه  اقای دکتر ظفرقندی کتابخانه مرکز قلب به نام دکتر عارفی نامگذاری شد که کافی نبود و من سالها مکررا دنبال این بودم که اگر وزارت بهداشت و دانشگاه از ایشان تجلیل نکرد ما به عنوان مسئولین بیمارستان اینکار را انجام دهیم که سالهای اول تلاشهای بسیاری برای دعوت از ایشان جهت همکاری صورت پذیرفت که قبول نکردند و همچنین هر ساله برای تقدیر از ایشان دعوت می شد که در این راستا کتیبه ای تهیه و در کتابخانه مرکز نصب شد که روی آن عکس و تلاشهای دکتر عارفی برای ساخت مرکز توضیح داده شده که به نظر من باز هم کافی نبود که در سال ۱۳۹۲ که سالها تلاش در مرکز قلب تهران به بار نشست ، در مراسم فارغ التحصیلی نزدیک به ۲۰۰ رزیدنت و فلوشیپ  در سال های گذشته در مرکز  از ایشان تقدیر نسبتا خوبی به عمل اوردیم توضیحات کاملی از زحمات دکتر عارفی ارائه و از ایشان تقدیر و تشکر شد.
 
 مرکز قلب طی ۱۵ سال چه مسیری را طی کرده است ؟
خوشبختانه امروز با گذشت ۱۵ سال از شروع بکار مرکز قلب، این مرکز به الگوی بسیار خوبی تبدیل شده و در زمینه درمان از نظر ویزیت در تمام سالهای گذشته ۴۵۰ تخت بیمارستان بالای ۸۵ درصد اشغال بوده و  یک میلیون و ۷۰۰هزار ویزیت سرپایی حدود ۵۰ هزار عمل قلب باز با نتایج نسبتا خوب و بالای ۱۵۰ هزار آنژیوگرافی داشتیم که بار عظیمی از مشکلات قلب کشور را بر دوش کشیده است. از نظر پژوهشی نیز علاوه بر مجله ای که در تمام نمایه های مهم ارائه می شود از سال ۱۳۸۴در عرصه تولید علم و پژوهش نیز فعال بوده و تا سال ۹۳ بیش از ۵۲۰ مقاله ایندکس شده خارجی داشتیم که طی دو سال اخیر نیز حدود ۱۰۰ – ۱۵۰ مقاله اضافه شده و به صورت متوسط می توان گفت هر هفته یک مقاله خارجی به چاپ رسیده و حدود ۶۰۰ طرح پژوهشی اجرا یا درحال انجام هستند که دراین عرصه ساختمانی ۵ طبقه در ضلع جنوبی بیمارستان خریداری کرده ایم و تمام ساختمان در اختیار واحد پژوهش است.
با توجه به اینکه مرکز قلب، تنها بیمارستانی است که بودجه دولتی برای پرسنل ندارد وبه صورت تعرفه دولتی اداره می شود و همچنین به دلیل تمام وقت بودن اعضای هیئت علمی که اجازه کار در خارج از بیمارستان ندارند، ضریب کا در این مرکز دو برابر است.
پرسنل غیر پزشک بیمارستان ابتدا به صورت شرکتی فعالیت می کردند که امروزه به صورت سالیانه قرارداد دارند و تلاش شده کمبودهایی که سالهای ابتدایی داشتیم را مرتفع کنیم.
بیمارستان قلب از سه طرف محدود شامل بیمارستان شریعتی و از دو سمت خیابان محدود بوده و ضلع جنوبی بیمارستان نیز کوچه ای است که به تدریج سالانه یک تا دو خانه را با هدف گسترش بیمارستان و جبران کمبودها خریداری کرده و یک کت لب و نیز چهار اتاق عمل در کنار ۷ اتاق عملی که داشتیم اضافه کردیم .
علاوه بر استخر و فضای ورزشی که در حال تکمیل است، حیاط دو هزار متری بیمارستان را شش طبقه پایین رفته و پارکینگی با گنجایش ۴۰۰ وسیله جهت رفاه حال پرسنل بیمارستان ایجاد کرده ایم، همه آسانسورهای بیمارستان که از همان ابتدا مشکل داشتند تعویض و از آسانسورهای خارجی استفاده کردیم، آخرین مدل دستگاه ام اس سیتی برای مرکز خریداری شده که همه این هزینه ها از درآمد خود بیمارستان انجام شده است.
مورد منحصر بفرد بیمارستان قلب برخورداری از چهار بانک اطلاعاتی قلب است که از نظر پژوهش و آماری بسیار مورد استفاده قرار میگیرد و شامل بانک اطلاعاتی حدود ۵۰ هزار بیمار جراحی شده حدود ۱۳۰ هزار از بیماران آنژیوگرافی شده و بانک اطلاعاتی بیماران پی سی آی شده و نیز اطلاعات مربوط به بیماران کرونری آرتری دیزیز می باشد.
در عرصه پژوهش طرح های مشترکی با کشورهای خارجی  از جمله سوئد، ایتالیا و کانادا داشتیم که برخی به نتیجه رسیده و در مجلات معتبر به چاپ رسیده اند و یک طرح بزرگ در تهران د اریم که طرح کوهورت بیماران کرونری آرتری دیزیز است که پایلوت آن انجام شده است .
در عرصه آموزش از سال ۸۴ تاکنون ۲۰۰ فارغ التحصیل رزیدنت و فلوشیپ داشتیم که برخی سالها رتبه اول کشور مربوط به مرکز ما بود به طوریکه در سال ۱۳۹۳ رتبه اول تا چهارم برد داخلی قلب کشور مربوط به بیمارستان قلب و سال گذشته رتبه اول جراحی از مرکز ما بود و همه فارغ التحصیلان این مرکز موفق بوده و برند مرکز قلب بوده و انواع روش های نوین در عرصه قلب از جمله اندوواسکولار و روش های تهاجمی و غیرتهاجمی در مرکز قلب درحال انجام است که در تلاش هستیم طی سالهای آینده بهتر و بیشتر شود .
 
آیا مقایسه ­ای بین این مرکز و مراکز خارج از کشور صورت گرفته است؟
ما با کسب اجازه از کشورهای اروپایی، دیتاهای خودمان را در کنار اطلاعات آنها چاپ کردیم که در تمام آمار و ارقام در همه زمینه های درمانی و جراحی داخلی قابل مقایسه و حتی می­توان گفت گاهی با نتایج بهتری روبرو بوده ایم، به عنوان یک بیمارستان تک تخصصی قلب جایگاه خوبی داریم و به عنوان بیمارستان با الگویی که مردم با دفترچه بیمه و هزینه و فرانشیز کم خدمات درمانی با استاندارد جهانی می­ گیرند از جایگاه خوبی برخوردار هستیم. این خدمات برای افراد غنی و فقیر در یک سطح انجام می گیرد .
 
به نظر شما الگوی مدیریتی بیمارستان قلب برای دیگر بیمارستانها قابل اجراست ؟
مرکز قلب یک بیمارستان تک تخصصی بود که رشته پر بیماری است. شرایط بیمارستان و تمام وقتی که ما داشتیم و الگویی که برای بیمارستان انجام شده برای بیمارستانهای جنرال و درحال فعالیت کشور کار بسیار دشواری خواهد بود ولی برای بیمارستانهایی که نو ساز هستند و از ابتدا پایه گذاری می شود قابل اجرا خواهد بود.
 
توصیه شما به دانشجویان جوان چیست؟ 
نظم و برنامه ریزی، پشتکار و مسئولیت پذیری از جمله مسائلی هستند که من از گذشته تا کنون تجربه کرده و نتیجه آن را در رسیدن به اهداف خود دیده ام و به جوان ها نیز این موارد را توصیه می کنم، چرا که با برنامه ریزی و مسئولیت پذیری این مملکت به دست جوانها ساخته می شود و من به این سرمایه های عظیم کشورمان امیدوار هستم./ق
 
 خبرنگار: سمیه ذکایی
 عکس: میثم عطری


منبع: بيمارستان فارابي دانشکده پزشکي