دکتر وحید دستجردی: طبابت وقف است


۲۳ مرداد ۱۳۹۵
در پی ثبت تاریخ شفاهی دانشگاه، این بار به سراغ دکترمرضیه وحید دستجردی از اساتید گروه زنان دانشگاه علوم پزشکی تهران رفتیم فردی که دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی و یک دوره مسئولیت وزارت بهداشت را به عهده داشت.
 

دکتر مرضیه وحید دستجردی از اساتید گروه زنان دانشگاه علوم پزشکی تهران است. فردی که دو دوره ( چهارم و پنجم) نمایندگی مجلس شورای اسلامی بود و در برهه ای سخت و در زمان تحریم کشور، سکان وزارت بهداشت را بر عهده گرفت. در این گفتگو ایشان از دوران کودکی و خاطرات خوش پدر، روزهای پر از آموزش دانشجویی، خاطرات اساتید و روزهای سخت مسئولیت سخن می گوید.

برای شروع لطفا خود را معرفی فرمایید.
مرضیه وحید دستجردی هستم متولد آذر 1338 در تهران. سال 1354 در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شدم. در آن زمان همه به صورت متمرکز کنکور می دادند و بعد به صورت نیمه متمرکز در دانشگاه ها پذیرفته می شدند به عبارت دیگر باید رتبه کنکور و معدل افراد برای دانشگاه ارسال می شد و دانشگاه پس از بررسی اسامی قبولی ها را در روزنامه ها منتشر می کرد. من هم در سال 54 در کنکور رشته تجربی شرکت کردم و برای چند دانشگاه درخواست فرستادم که البته در رأس آنها دانشگاه تهران بود. همه آمال و آرزوی ما این بود که در دانشگاه تهران رشته پزشکی قبول شویم. با رتبه 7 در دانشگاه تهران قبول شدم و اسامی ما در روزنامه های مختلف زده شد و بعد در دانشگاه های دیگر هم مثل شهید بهشتی که در آن زمان دانشگاه ملی بود، دانشگاه شیراز، اصفهان و مشهد پذیرفته شدم ولی بالاخره در تهران ثبت نام کردم و از مهرماه سال 54 رسما در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران درس خواندن را آغاز کردیم.

کودکی تان چطور گذشت؟
در مدرسه به عنوان شاگرد خوب و درس خوان شناخته می شدم و در همه سال های دبستان تا دبیرستانم شاگرد اول بودم. به همین دلیل وقتی سال چهارم دبستان بودم پدرم تصمیم گرفتند که در تابستان همان سال، پنجم و ششم دبستان را بخوانم. در آن زمان ما دو دوره 6 ساله داشتیم که شامل 6 سال دبستان و 6 سال دبیرستان بود. پدر تصمیم گرفتند که دوره کلاس 5 و 6 را در تابستان بخوانم و از سال بعد به جای اینکه به پنجم دبستان بروم به اول دبیرستان بروم. در تابستان به مدت یک ماه پدرم برای من معلم گرفت و کلاس 5 و 6 را به من تدریس کرد و در امتحان شرکت کردم و قبول شدم و از سال بعد به اول دبیرستان رفتم. با سن کمی وارد دبیرستان شدم و قد من هم از همه بچه ها کمتر بود و روی صندلی جلوی کلاس می نشستم. یادم هست چون نتایج را دیر اعلام کردند من با یک ماه تأخیر به کلاس هفتم یا همان اول دبیرستان رفتم که برای دبیران خیلی تعجب برانگیز بود که کسی با این قد و سن با یک ماه تأخیر به کلاس هفتم آمده است ولی در نهایت دوره دبیرستانم را هم با نمرات عالی و با خوبی گذراندم. شیطنت و بازیگوشی بچگی را که همه دارند ولی شیطنتی که جلوی درس خواندن را بگیرد نداشتم.

پس زودتر از موعد در کنکور شرکت کردید؟
بله سال 54 در 16 سالگی کنکور دادم و قبول شدم. من در دبیرستان هشترودی درس می خواندم و در حوزه ای هم که محل برگزاری امتحان دیپلم بود شاگرد اول حوزه در رشته طبیعی شدم و بالاخره توانستم از 7 خان کنکور هم بگذرم و وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شوم.

فرزند چندم خانواده بودید و رابطه تان با پدر چطور بود؟
من فرزند سوم بودم و 2 برادر بزرگتر از خودم داشتم. بعد از من خواهرم با دو سال تفاوت سنی و پس از ایشان هم یک برادر کوچکتر به خانواده ما اضافه شدند. رابطه ام با پدر و مادرم خوب بود. مادرم که با نهایت لطف هرگونه محبتی به ما می کردند و پدرم هم بیشتر به مسائل درسی و معنوی ما رسیدگی جدی می کردند. از ابتدا سعی داشتند که ما در مدارس اسلامی که از نظر درسی نیز رسیدگی خوبی داشته باشد، تحصیل کنیم. نمرات و معدل هایمان هم برایش بسیار مهم بود. به خاطر دارم که وقتی کلاس چهارم دبستان کارنامه آخر سالم را جلوی پدر گذاشتم، همانطور که نگاه می کرد از بالای عینک شان یک لبخندی به من زدند و از نمراتم خیلی خوششان آمد. من رابطه خیلی خوبی با پدر مرحوم و مادر عزیزم داشتم.

مهمترین ویژگی شاخصی که از پدرتان به یاد دارید چه بود؟
پدرم انسان بسیار بزرگی بود و مهمترین خصیصه اش این بود که اولاً بسیار معنوی و اخلاقی و به ظواهر دنیا تقریباً بی توجه بودند و آن چیزی که برایشان با ارزش بود این بود که انسان بتواند در این جهانی که زندگی می کند مؤثر و مفید باشد و همیشه به ما توصیه می کردند که به مردم خدمت کنید و خود نیز خدمت به مردم رادر زندگی شان پیاده می کردند. ایشان انسانی مؤمن و متدین بودند که عباداتشان را خیلی کامل انجام می دادند و سعی می کردند ما را هم در همین جهت تربیت کنند. می دانستند که علم در این جهان در خدمتگذاری بسیار مؤثر است و ما را تشویق می کردند در سطوح بالاتر تحصیل کنیم و هم در سطوح بالاتر خدمت نماییم.

انتخاب رشته پزشکی توسط شما به خاطر علاقه و درس خواندنتان بود یا پیشنهاد پدر بود؟
پدر من پزشک بودند و این خیلی تأثیر داشت. ایشان حدود 20 سال در پیشوای ورامین خدمت کردند و در چند سال ابتدای خدمت همه خانواده همراه ایشان بودیم. به خاطر دارم که هنوز مدرسه نمی رفتم و بهداری مجاور منزل قرار داشت؛ وقتی از پنجره به بیرون نگاه می کردم پدرم را می دیدم که بیماران زیادی دورش جمع شدند. خیلی از روزها پشت در مطب می رفتم و ایشان را در حال ویزیت بیماران تماشا می کردم. هم محبتی که به بیماران می کردند و هم علاقه ای که بیماران به ایشان داشتند برایم بسیار جالب بود. شب و نصف شب و سحرگاه درب منزل ما زده می شد و بسیاری از مواقع بیمارانی که نیاز به کمک داشتند، آنهایی که بیماریهای داخلی و یا بیماری های عفونی داشتند یا افرادی که دچار تروما شده بودند از اطراف آنجا به مطب پدر می آوردند و پدر من در همان نیمه شب می رفتند و به آنها کمک می کردند. دعاهای مردم و محبت آنها، همه در روحیات من خیلی تأثیر گذار بود و من از همان ابتدا می دیدم که انسان چقدر می تواند با طبابت به مردم خدمت و مشکلات آنها را حل کند. لذا یک علاقه درونی از ابتدا نسبت به رشته پزشکی در من وجود داشت.
شش سالم بود که مادر بزرگم برایم یک چادر سفید با گل های قرمز دوخت. چادرم را سر می کردم و کنار ایشان می نشستم و مادر بزرگم هرکسی که به دیدارشان می آمد به آنها می گفتند که این خانم دکتر مرضیه است. من از همان ابتدا باورم شد که بایستی طبیب شوم و عشق پزشکی هم در من ایجاد شده بود و تمام آرزویم در تمام دورانی که تحصیل می کردم همین بود و در دوران دبیرستان و دبستان هر کس از من سؤال می کرد که قصد داری چه کاره شوی؟ می گفتم دکتر. من خودم این را انتخاب کردم و از انتخابم هم خیلی راضی هستم چون می بینم که هم با مردم سروکار دارم و هم اینکه اینگونه می شود روی آلام و رنج های مردم مرحم گذاشت و رضایتشان را جلب کرد.

در چه سالی تخصص قبول شدید و چه شد که رشته زنان را انتخاب کردید؟
در سال 63 فارغ التحصیل شدم که در این دوره چند سالی انقلاب فرهنگی بود و دانشگاه ها تعطیل بودند و ما یک توقفی در طول دوره تحصیل داشتیم. سال 63 برای آزمون دستیاری ثبت نام کردم. رشته های مختلف را در دوره اینترنی و استاجری می بینیم و تجربه می کنیم یادم هست وقتی به بخش گوش و حلق و بینی رفتم خیلی خوشم آمده بود، از بخش قلب هم رفتم خیلی راضی بودم، بخش ارتوپدی که رفتم درست زمانی بود که زمستان بود و برف می آمد افراد دچار تروما می شدند و شکستگی های متعددی وجود داشت. اغلب وقتی افراد زمین می خورند، دستشان را حائل می کنند تا از برخورد جلوگیری نمایند بنابراین دچار شکستگی بالای مچ دست که شکستگی کالیس نام دارد می شوند در آن سال من اینترن بودم و دستیاران سال اولمان در اتاق عمل بودند؛ بنابراین شکستگی های کالیس را خودم جا می انداختم و گچ می گرفتم و نشان رزیدنت های سال اول می دادم و آنها تأیید می کردند یادم می آید در دوره اینترنی یک ماهه ام در بخش ارتوپدی حدود 20 شکستگی را جا انداختم که خیلی خوشم آمد ولی در آن سال خانم برای ارتوپدی نمی گرفتند. وقتی به بخش زنان رفتم بیش از همه بخش ها برایم جالب بود و دیدم که در این حوزه اقدامات و کارهای زیادی می توان انجام داد. نهایتاً در انتهای دوران اینترنی وقتی که همه بخش ها را گذراندم تصمیم گرفتم که وارد رشته زنان شوم و واقعاً با علاقه این رشته را انتخاب کردم و تا الان هم خیلی راضی هستم.

تأثیر گذارترین استادی که در این رشته داشتید چه کسی بود و کدام ویژگی ایشان تأثیر بسیار خوبی روی شما گذاشت؟
ما اساتید بسیار خوبی در دانشکده پزشکی داشتیم. هم اساتید که در علوم پایه با ما بودند و هم اساتیدی که در دوران بالینی داشتیم خیلی خوب بودند. من اگر بخواهم نام ببرم باید نام اکثریتشان را بگویم ولی یادم هست مثلاً زمانی که به بخش پاتولوژی رفته بودیم استاد شمس شریعت و استاد دکتر آرمین و استاد دکتر بهادری می درخشیدند. استاد شریعت برایمان داستان هم می گفتند و داستان هایشان هم خیلی جذاب بود. استاد بهادری با علم شان همه کلاس را خیره می کردند. استاد دکتر آرمین که در یک زیر زمین کار می کردند و من شیفته اخلاق و علم و بیان زیبایشان بودم و گاهی به محضر ایشان می رفتم و حتی راهنمائی های غیر پزشکی هم از ایشان می خواستم. در رشته فارماکولوژی هم استادان خیلی بزرگی داشتیم و وقتی که وارد بخش بالینی شدم اساتید بزرگی همچون استاد دکتر یلدا واقعاً بسیار روی بنده تأثیر داشت. وقتی به زیر زمین های بخش عفونی می رفتیم ایشان در ویزیت ها و مشکلاتی که مطرح می شد به راحتی به پاسخ می رسیدند، وقتی با دستهایشان بدن بیمار و آن نقطه، که نقطه بیماری بود را لمس می کردند و روی آن تشخیص می گذاشتند، در اکثر موارد این تشخیص ها صحیح بود و همه دانشجویان از ایشان تأثیر می پذیرفتند به خصوص این که ایشان تمام زندگیشان را به صورت تمام وقت وقف دانشگاه کرده بودند و در این مدت هیچ کار خصوصی هم انجام نمی دادند. اساتید گروه های جراحی، قلب و داخلی نیز خیلی خوب بودند من یادم هست وقتی 7 صبح به بخش داخلی می رفتیم استاد دکتر نفیسی قبل از ما در درمانگاه بیمارستان امام خمینی نشسته و در حال ویزیت بیماران بود، بدون توقع و بدون سخن و بدون هیچ گلایه و شکایتی بیماران را ویزیت می کردند. همچنین استاد دادمرز و استاد دکتر میر که در بخش جراحی بودند، و همه اینهایی که ما از آنها کار یاد گرفتیم، استادان بخش اطفال، واقعا من فکر می کنم بیش از 90 درصد اساتید در دانشکده پزشکی ما اساتید نمونه بودند و آن 10 درصد هم شاید کسانی بودند که من نتوانستم با آنها مراوده ای داشته باشم. واقعاً ما اساتید خوبی داشتیم که از آنها بسیار آموزش دیدیم و کار یاد گرفتیم و از نظر علمی نیز تأثیر گذار بودند. من نمی-توانم بگویم که کدام شان تأثیر گذارتر بود اما احساس می کنم تا پایان عمرم آنچه که گفتند در مغز و قلبم حک شده است و من همه عمر خودم را مدیون این زحمات و آموزش ها می دانم.

دانشجویان امروز از حجم بالای کار و کشیک های طولانی گلایه می کنند، زمان شما چگونه بود؟
زمان ما تعدادمان کمتر از دانشجویان فعلی بود ولی ما هم کشیک های طولانی و تک نفره داشتیم. البته الان حجم کارها خیلی بیشتر شده و سطح علمی هم بالاتر رفته است. بالتبع انتظارها هم تفاوت کرده ولی سنگینی کار همیشه در دانشگاه علوم پزشکی تهران وجود داشته است. علت اینکه دانشجویان این دانشگاه از توان بهتری برخوردارند و آموزش خوبی می بینند این است که بیماران زیادی را ویزیت می کنند و این باعث می شود تجربیات مختلفی داشته باشند ولی این موضوع که ما از اینترن بخواهیم کار پرستار، بهیار و آزمایشگاه و خدمه را انجام بدهد در آن زمان نبود و پرسنل به میزان مورد نیاز وجود داشت. این یک بار سنگینی است که فکر می¬کنم باید از روی دوش بچه ها و اینترن ها برداریم و اینها فقط به کار طبابت و آموزش خودشان برسند.

خانم دکتر شما در این رشته کمک می کنید تا کودکان زیادی متولد شوند، مشهور ترین کودکی که موجب تولدش شدید که بود؟
به نظر من همه کودکانی که ما متولد می کنیم مشهور هستند برای اینکه اولاً برای خانواده خودشان ناب و تک هستند و همینطور برای ما هم این چنین است. حاضر نیستیم یک مو از سر بچه ها کم شود و برای ما یک دنیا هستند. وقتی نوزادان را به دنیا می آوریم فقط به این فکر هستیم که یک موجود معصومی پایش را به دنیا گذاشته است و انشاالله سالم و صالح باشد و بتواند بانی خیر شود و بتواند آن نقشی را که برایش متولد شده است را به خوبی انجام دهد.
وقتی یک درخت را نگاه می کنید هزاران برگ روی درخت است و هیچوقت نمی توانیم بگوئیم کدام برگ زیباتر است هرکدام در جای خودشان در ثمره و میوه آوردن درخت مؤثر هستند بنابراین هرکس به جای خویش نیکوست. ما هم روی بچه هایی که متولد می کنیم این احساس را داریم. بسیار پیش آمده که مادران دست بچه هایی که به دنیا آوردیم را می گیرند و می گویند این بچه خیلی دلش می خواست که شما را ببیند و بداند چه کسی به تولدش کمک کرده در آن زمان انگار همه دنیا پیش ما آمده است. وقتی جنین در رحم مادر است و ما دستگاه سونیکید را می گذاریم تا مادر صدای قلب جنین را گوش کند باور کنید که بسیاری از مادران می گویند برای ما این زیباترین صدا و موسیقی دنیاست. بنابراین همه شان جزو مشهورترین ها هستند.

به سراغ مسئولیت های اجرایی بیاییم. شما برای مدتی از سوی دکتر لاریجانی مسؤولیت دانشکده پرستاری مامائی را برعهده داشتید. این دوره چگونه گذشت؟
می دانیم که نقش پرستار در تیم سلامت بسیار با اهمیت است. بالاخره پزشک تشخیص، درمان و یا جراحی اش را انجام می دهد و سپس بیمار چندین ساعت متوالی با پرستار و کمک پرستار و بهیار ارتباط دارد و این چند ساعتی که بیمار به دست پرستار سپرده می شود، بسیار اهمیت دارد. پرستار از یکسو همدم و همراه بیمار است و از سوی دیگر چشم و گوش تیم پزشکی است. در آن زمان در دانشکده پرستاری مامائی قدری چند دستگی وجود داشت که ادامه این روند اساس دانشکده را متلاشی می کرد. دانشکده پرستاری مامائی مرکز آموزشی بسیار مهمی است چرا که پرستار در تیم سلامت بیمار نقش مؤثر و کلیدی دارد، و اگر این روال ادامه پیدا می کرد دانشکده پرستاری مامائی ما که قدیمی ترین دانشکده پرستاری مامائی کشور است متلاشی می شد. این بود که در آن زمان تصمیم بر این شد که بنده به مدت کوتاهی به آنجا بروم و اوضاع آنجا را به عنوان یک فرد ثالث و مرضی الطرفین سامان ببخشم چون گاهی اوقات اگر فردی از درون درگیری حرفی بزند هرچند که آن حرف درست و قضاوتش صحیح باشد ولی ممکن است کارایی نداشته باشد؛ این بود که تصمیم گرفته شد بیرون از درگیری و مناقشه ای که در آنجا وجود داشت فردی برود و سعی کند که اساس دانشکده پرستاری مامائی را حفظ نماید. از سوی دیگر بتواند با مدیریت این دانشکده همه نیروها را به کار بگیرد و ثالثاً اگر مسائلی در گذشته وجود داشت سعی کند آن مسائل را به طریق منطقی حل نماید و آرامش را برقرار کند و بعد هم از آنجا خارج شود تا کار به دست افرادی که درون آنجا هستند سپرده شود. این بود که بنده به مدت خیلی کوتاهی به آنجا رفتم و کل مدیریت بنده در دانشکده پرستاری مامائی 5 ماه بود. در این 5 ماه اولاً در اتاقم را به روی همه باز گذاشتم چون این خودش جزو مشکل اصلی بود که مدیریت آنجا در اتاقش باز باشد و گوش شنوا داشته باشد. از این رو در این مدت همه حرف ها را شنیدم و همه افراد را پذیرفتم و توانستم بعد از 3 ماه با کمک همه افراد درگیر و همه کسانی که در آنجا حضور داشتند اغتشاشات را آرام کنم و آن منازعات را از بین ببرم. دانشجویان جزو اولین گروه هایی بودند که به یک آرامش نسبی رسیدند. اکثریت اساتید با اینکه از قبل نارضایتی های شدیدی داشتند رضایت نسبی پیدا کردند و می دانید که در یک محیط ناآرام نمی شود کار علمی کرد و بعد از اینکه محیط آرام شد روال علمی به دانشکده پرستاری مامائی بازگشت و بعد هم یک مدیریت خوبی توسط خود اساتید و همه کسانیکه در آنجا حضور داشتند مانند پرستاران و ماماها برقرار شد. به قول معروف وقتی آبها از آسیاب افتاد ظرف 5 ماه از آنجا خداحافظی کردم، یادم هست روزی که می خواستم از آنجا بروم خیلی از افراد از اساتید و هیئت علمی و دانشجویان با چشم گریان آمدند و گفتند اگر شما بروید دوباره اوضاع بد می شود و من هم گفتم که این طور نیست و بنده به عنوان خدمت گذار شما آمدم و هرجا هم که باشم خدمتگذار خودتان هستم و کسی که هم لباس شما هست باید شما را مدیریت کند و الحمدالله امروز هم شما می بینید که دانشکده پرستاری مامائی گل سرسبد دانشکده های پرستاری مامائی کشور است.

ماماها هم یکی از اجزای نظام سلامت ما هستند، ارزیابی تان از جایگاه ماماها در نظام سلامت کشور چیست؟
اولاً ماماها افرادی هستند که با یک نمره بسیار خوب و بالا وارد دانشکده مامایی می شوند و جزء استعدادهای ناب کشور هستند و بالاخره به خاطر این استعداد باید جایگاه ویژه ای داشته باشند. ضمن اینکه مامائی دارای ابعاد گسترده ایست و خوشبختانه می بینیم کارشناسی ارشدهای متعددی برای این رشته تعبیه شده است. از جمله بنده در زمان وزارتم چند نوع کارشناسی ارشد برای مامائی راه اندازی کردم از جمله کارشناسی ارشد مشاوره در مامائی چرا که ماما همراه یک خانم است و می تواند مشاور خوبی برای او باشد و به خاطر علم و استعداد بالایی که دارد می تواند در رشته های مختلف کار کند و مؤثر باشد. تعداد فراوان ماماها ایجاب می کند که برای آنها کار ویژه و نقش ویژه ای را قائل شویم الان مسئله زایمان طبیعی یکی از مسئولیت های مهم بخش مامائی است و من فکر می کنم باید بیش از این به مامائی بها داده شود. در دانشکده پرستاری مامائی هم بنده این را زنده کردم. درست است که ما دانشکده پرستاری مامائی داریم و در این دانشکده رئیس پرستار است اما حتما یک یا بیش از یکی از معاونین باید ماما باشد. در وزارت بهداشت هم که بودم این موضوع را پیگیری می کردم و از دانشگاه ها می خواستم. در زمان وزارت بنده دفتر مامائی را که قبلاً در وزارت بهداشت به این معنا وجود نداشت ایجاد کردیم و یک خانم ماما (سرکار خانم فاطمه زعفرانی) را به عنوان مشاور در امور مامائی گذاشتم چون می دانستم ایشان به شدت به امور مامائی علاقه مندند تا کار مامائی روی روال بیافتد و آنها بتوانند آن نقشی را که باید در جامعه ایفا کنند. بر این اساس از ایشان خواهش کردم به عنوان مشاور در امور مامائی در کنار ما باشند که ایشان هم خیلی خوب توانستند اهداف جامعه مامائی را پیاده و اجرا نمایند. ما می توانیم به عنوان یکی از اعضای مهم و عمده تیم سلامت از ماماها استفاده کنیم. ماماها می توانند در برنامه پزشک خانواده خیلی مؤثر باشند در برنامه های تیم سلامت در جاهائی مثل خانه های بهداشت و مراکز بهداشتی درمانی ماماها نقش بسیار مهمی دارند. در مسائل علمی و تحقیقاتی و در زایمان طبیعی نیز ماماها نقش خیلی مهمی دارند در بسیاری از موارد مثل مشاوره ها و تحقیقاتی که مربوط به بهداشت باروری است وجود ماما بسیار مؤثر و مهم است. امیدوارم روندی که برای ماماها در نظر گرفته شده رو به صعود باشد و ما بتوانیم هر روز شاهد نقش پررنگتر و موفق تری از ماماها در کشورمان باشیم.

در خصوص رشته زنان چه نظری دارید. آینده رشته خودتان را چطور ارزیابی می کنید؟
رشته زنان و مامائی به قدمت بشر است یعنی آدم و حوا وقتی به زمین هبوط کردند فرزندانشان متولد شدند بنابراین علمی است که به قدمت طول تاریخ بشریت است و اکنون رشد بسیار خوبی داشته. امروز اساتید بسیار متبحری را در رشته زنان داریم تخصص زنان و مامائی امروزه رشدش در رشته های فلوشیپی بسیار زیاد است. فلوشیپ پریناتولژی، فلوشیپ اینفرتیلیتی، فلوشیپ لاپاراسکوپی، هیستروسکوپی،  فلوشیپ آنکولوژی و فلوشیپ یوروگاینکولوژی همه اینها را در بخش زنانمان داریم و می توانم بگویم دانشگاه علوم پزشکی تهران قوی ترین و غنی ترین بخش های زنان و مامائی را از نظر بدنه بخش زنان و مامائی و هم از نظر دوره فلوشیپی دارد. تعداد دستیاران، اینترن، دانشجویان و تعداد اساتید و فلوشیپ هایی که داریم گواهی این است که یکی از پربارترین رشته های ما در دانشگاه علوم پزشکی تهران رشته زنان و مامائی است ولی باز هم باید رشد بیشتری نماید. بایستی وسایل و امکانات لازم برای رشد این بخش را فراهم کنیم. هرجا که ما امکانات لازم را در اختیار اساتید زنان و مامائی قرار دادیم پیشرفتشان دو برابر شده بنابراین اگر تجهیزات لازم برای اینها و امکاناتی که برای تحقیقات لازم است در اختیارشان گذاشته شود، خیلی مؤثر خواهد بود. متأسفانه بخش زنان و مامائی در اولویت رسیدگی قرار نداشت یعنی از بخش هایی بود که همیشه آخر به آن رسیدگی می شد چون مدیران و رؤسا آقا بودند و آقایان هم خیلی با مسائل زنان سرو کار نداشتند و وقتی من آمدم چون مسائل بخش زنان و مامائی را می دانستم سعی کردم از نظر امکانات و تجهیزات و آنچه که در تصویب قانون در آموزش و تحقیقات کمک می کند، به بخش زنان و مامائی کمک کنم و آن را توسعه بدهم که انشاءالله بخش زنان و مامائی مان در تمام نقاط کشور منتفع بشوند و یک توسعه جدی از نظر علمی و تحقیقاتی و آموزشی داشته باشیم.

مهمترین تصمیمی که در دوره وزارت تان در این حوزه گرفتید چه بود؟
اولاً با بعضی از دوره های فلوشیپی که در بخش زنان و مامائی مورد نیاز بود و موافقت نمی شد و خیلی مهم بود مثل یوروگاینکولوژی موافقت شد. همچنین برخی از کارهایی که در آموزش جزو کاریکولوم-های آموزشی زنان و مامائی بایستی محسوب می شد ولی اینها را در سال های گذشته حذف می کردند جزو کاریکولوم های آموزشی شان قرار دادیم. در رشته زنان نمی توان تشخیص خوبی داد بدون اینکه امکانات تشخیصی را در اختیار داشته باشد از این رو برای توسعه بخش های زنان در کشور و در جاهایی که می توانستیم دستیار زنان و یا فلوشیپ زنان تربیت کنیم اقدام شد. یعنی تلاش کردیم توسعه در بخش زنان با توجه به نیازها و بدون اینکه بخواهد ممانعت های غیر اصولی در مقابل آن صورت بگیرد داشته باشیم. سعی کردیم اساتید را ببینیم و حرفهای شان را بشنویم مثلاً بخش پرناتولوژی بسیار در زمان بنده توسعه پیدا کرد و امکاناتی که برای بخش های پرناتولوژی و لاپاراسکوپی نیاز داشتند را در اختیارشان قرار دادیم. لاپاراسکوپی زنان نیاز به حمایت جدی داشت که ما این حمایت جدی را برایشان به عمل آوردیم تا بتوانند کارهای بزرگی را انجام دهند چون لاپاراسکوپی آینده جراحی است سعی کردیم اینها را در بخش زنان و مامائی داشته باشیم. امیدواریم به این کارها بهای بیشتری داده شود و ما توسعه های بیشتری از نظر علمی در بخش زنان و مامائی داشته باشیم.

پس از مسؤولیتی که در دانشکده پرستاری و مامائی داشتید، مسؤولیت حوزه بین الملل دانشگاه به شما سپرده شد و در واقع این حوزه از اساس با شما توسعه پیداکرد در مورد این برهه زمانی که مسؤولیت داشتید توضیح بفرمائید؟
قبل از اینکه دانشگاه های علوم پزشکی وارد حوزه بین الملل شوند وزارت علوم وارد حوزه بین الملل شده بود و دانشگاه هایی را به عنوان شعب بین الملل تأسیس کرده بود. دانشگاه هایی از قبیل شریف و امیرکبیر این حوزه را داشتند. پس از بررسی دیدیم کار خوبی است اولاً ما نیاز به فعالیت های بیشتری در حوزه بین الملل داشتیم البته نه فقط اینکه یک شعبی را تأسیس کنیم بلکه با این عنوان که نه تنها تعداد دانشجویان را در این رشته افزایش دهیم بلکه بتوانیم دانشجویان خارجی و اساتید خارجی را هم در شعب بین الملل جذب کنیم و پروژه های مشترکی را با دانشگاه های خارجی داشته باشیم. این کاری بود که به نظر ما و به خصوص به نظر بنده ضرورتش احساس می شد و این گونه بود که من با وزیر علوم آن زمان تماس گرفتم و بعد با معاون آموزشی وزارت علوم جلسه ای گذاشتم و تجربیات شان را در خصوص تأسیس بخش بین الملل از زبان خودشان شنیدم. به نظرم آمد که تجربه خیلی خوبی است و ما هم می توانیم آن را داشته باشیم. یکی از دانشگاه هایی که مربوط به وزارت علوم بود و پس از تاسیس شعبه بین الملل، تجربیات خیلی خوبی داشتند، دانشگاه امیر کبیر بود. از این رو به دانشگاه امیر کبیر رفتم و با رئیس شعبه بین الملل (دکتر خدایی) قرار ملاقات گذاشتم. بعد یک بازدیدی هم از همان شعبه بین الملل داشتم و بعد هم در کیش و قشم شعب دانشگاه های بین المللی که دانشگاه های وزارت علوم مانند دانشگاه شریف و دانشگاه تهران داشتند را بازدید کردم و در نهایت گزارشی برای رئیس دانشگاه آوردم که دانشگاه بین الملل کار بسیار خوب و موفق در وزارت علوم است و جایش در وزارت بهداشت خالی است. لذا تصمیم بر آن شد که بیائیم در دانشگاه علوم پزشکی تهران به عنوان اولین دانشگاه علوم پزشکی، شعبه بین الملل را تأسیس کنیم. شما می دانید که شروع یک کار از صفر خیلی کار سختی است و مخالفت های جدی ای می شود بایستی این مخالفت ها را به موافق تبدیل کرد و بایستی راه را هموار کرد و بایستی مقدمات کار را فراهم کرد و بالاخره ممکن است از خود بدنه دانشگاه ها مخالفت های جدی با این کار شود ولی الحمدالله با حمایت ریاست وقت دانشگاه و اقدامات دیگری که خودمان انجام دادیم از جمله اینکه برای تأسیس این کار به شورای عالی انقلاب فرهنگی رفتیم و در جلسه شورای عالی دفاع کردیم و رأی مثبت گرفتیم؛ با تأسیس این شعبه موافقت شد و وزارت بهداشت هم خوشبختانه موافقت کرد. سپس اولین شعبه بین الملل علوم پزشکی کشور را دانشگاه علوم پزشکی تهران در کیش راه اندازی کرد.

چرا جزیره کیش برای این مسئله در نظر گرفته شد؟
 علت اینکه کیش را انتخاب کردیم این بود که در آن زمان شعب بین الملل خارج از سرزمین اصلی و سرزمین مادر تأسیس می شدند و ما بایستی در مناطق آزاد این کار را می کردیم و در بین مناطق آزاد هم آنجائی که امکاناتش بیشتر بود و امکان اینکه دانشجویان و اساتیدمان در آنجا تحصیل کنند وجود داشت کیش بود. اینگونه ما به کیش رفتیم و با منطقه آزاد هماهنگی کردیم و آنها هم همکاری خوبی کردند و ساختمانی را برای شعبه بین الملل ساختیم و بعد تجهیز شد و اساتید و دانشجویان مان همکاری خیلی خوب و جدی داشتند و الحمدالله شعبه بین الملل ما شعبه بسیار خوبی شد. بعد هم توانستیم دانشجویان خارجی جذب کنیم و کاری که بعداً دوستان مان آقای دکتر خردمند و همکارانشان داشتند. امیدوار هستیم که بعدا joined project هایی را با دانشگاه های خارجی داشته باشیم و بتوانیم اساتید و دانشجویان مان را هم مبادله کنیم و دوره های مشترکی را داشته باشیم. اکنون در این شعبه از ظرفیت اضافی دانشکده ها و اساتید و غیره استفاده می کنیم و یک تعدادی از دانشجویانی که اگر این شعب بین الملل نبود بایستی جذب دانشگاه های خارج از کشور می شدند در دانشگاه های داخلی مثل دانشگاه بسیار معتبر علوم پزشکی تهران داریم جذب می کنیم و آموزش می دهیم و اینها با مدرک دانشگاه علوم پزشکی تهران فارغ التحصیل می شوند و این کار بزرگی بود. البته این کار نیاز به توسعه دارد و توسعه ای که ما بتوانیم به معنای واقعی آن را بین الملل کنیم و فکر می کنم الان در مسیر خوبی هستیم.

چند درصد از اهدافی که شما آن زمان داشتید، اکنون محقق شده است؟
در زمان وزارت بنده تعداد دانشگاه های بین الملل به 11 دانشگاه رسید و البته آنچه که در وزارت بهداشت تصمیم گیری می شد این بود که دانشگاه هایی بتوانند شعب بین الملل داشته باشند که تیپ 1 و خودشان معتبر باشند و در رنکینگ های بین الملل رتبه های بالا داشته باشند ولی متأسفانه بعداً این قضیه رنگ دیگری پیدا کرد و بعد از اینکه از وزارت بهداشت خارج شدم دیدم که به صورت قارچ وار بر تعداد شعب بین الملل اضافه کردند که این مسئله بایستی محدود می شد. به بعضی از دانشکده هایی در شعب بین الملل اجازه تأسیس داده شد که در دانشگاه های مادر این دانشکده ها وجود نداشتند ولی اگر مسیری را که دانشگاه علوم پزشکی تهران در پیش گرفته بود و توانست دانشجویان خارجی در دانشگاه بین الملل جذب کند را ادامه دهیم و یک خط جداگانه برای دانشگاه بین الملل باز کنیم به نظر من ما نمی توانیم بگوئیم که به همه اهداف مان رسیدیم ولی می توانیم بگوئیم در ریل و مسیر صحیح قرار داریم ولی هرکدام از اینها اگر خدشه دار شود، ما از هدف و مسیرمان منحرف می شویم.

به دوران وزارت شما می رسیم، شما اولین وزیر بهداشت زن و کلاً سومین وزیر زن در کل تاریخ ایران هستید اولاً بفرمائید احساستان چیست و سپس در خصوص نحوه انتخابتان صحبت بفرمایید.
من افتخار می کنم که توانستم در یک سمت اجرایی خیلی بزرگ خدمتگذار مردم باشم و فکر می کنم افتخاری است برای زنان کشور ما که از بین زنان یکی توانست در این جایگاه بزرگ خدمتگذاری قرار بگیرد و امیدوار هستم که هم مردم راضی بوده باشند و هم به درگاه خداوند مقبول قرار گیرد. برای من افتخار خدمتگذاری افتخار بزرگی است. ولی اینکه چطور انتخاب شدم، می توانم بگویم در دوره دولت دهم با بنده صحبت و این پیشنهاد به من شد. در ابتدا موافق نبودم چون این مسؤولیت را بسیار خطیر و کمرشکن می دانستم. ولی بعدا وقتی بیشتر فکر کردم و مشاوره گرفتم، احساس کردم با توجه به تجربیات قبلی و همتی که در خودم سراغ داشتم، اگر عنایت و کمک الهی هم به یاری بیاید می توانم موفق بشوم. از خداوند مهربان خواستم که کمک کند تا همت و حمیت لازم را برای این امر خطیر داشته باشم. چون مسئولیت سلامت یک ملت مسئولیت بسیار بزرگی است که خواب را در چشم می شکند و آسایش را زایل می کند و انسان باید فقط و فقط وقف سلامت مردم نماید.

خانواده چه برخوردی داشتند؟ برایشان سخت نبود؟
ابتدا همه مخالف بودند یعنی همسر و فرزندانم مخالف بودند و من به آنها گفتم که اگر چه که خیلی سخت است ولی کارهای سخت در درگاه الهی پاداش بزرگ دارند. شما اگر با من همکاری کنید اگر در کارم ثوابی باشد شریک هستید و من همیشه این را به بچه هایم می گفتم، چون رشته ما رشته سختی است و فرزندانم مانند همه دوست داشتند به گردش بروند و زندگی راحتی داشته باشند ولی طبابت وقف است و انسان باید خودش را وقف کار کند مخصوصاً در رشته زنان و مامائی. خیلی وقت ها شما خودتان را آماده می کنید تا به مسافرت یا مهمانی بروید ولی تماس می گیرند و می گویند بیمارتان اورژانس شده است و باید به بیمارستان بروید. من خیلی وقت ها بچه ها را به سر کارم می بردم تا ببینند و بعد که با هم صحبت می کردیم و احساس نارضایتی می کردند می گفتم ببینید این مردم که الان به من نیاز دارند جز خدا کسی را ندارند و خدا من را سر راه اینها قرار داده است تا به کارشان رسیدگی کنم. بالاخره همسر و فرزندانم این مسئله را پذیرفتند و با من همکاری کردند و علی رغم مخالفت های اول با من همراه شدند و این مسؤولیت را پیش بردیم.

اکنون اگر بخواهید به کارنامه کاریتان در وزارت بهداشت نمره بدهید چه نمره ای می دهید یا حداقل اینکه بگوئید چند درصد رضایت دارید؟
من که هیچ وقت نمی توانم به خودم نمره بدهم اصلاً مگر می شود فرد خودش نمره بدهد، مردم و شما باید به من نمره بدهید و از خدا می خواهیم که نمره قابل قبولی از طرف مردم بگیرم. بالاخره آدم با خدا هم که صحبت می کند می گوید ما را با عدلت محاسبه نکن و با فضلت محاسبه کن اگر مردم دانه دانه کارها را حساب کتاب کنند کار من سخت می شود و اگر تورّق کنند و با دید بخشش و اغماض نگاه کنند امیدوارم نمره قبولی بگیرم و هیچ وقت از فضل الهی مأیوس نیستیم.

خانم دکتر چند اتفاق جنجالی در دوره وزارت شما رخ داد، یکی از آنها که در بدو ورود شما هم بود، ابطال آزمون دستیاری بود، چه شد که این اتفاق افتاد. راجع به این موضوع توضیح بفرمائید؟
درست است که من دانشگاهی بودم و در وزارت هم رفت و آمد داشتم و عضو شورای گسترش وزارت بهداشت هم بودم ولی واقعاً در بیخ و بن مسائل وزارت خانه نبودم. آزمون دستیاری مان باید در پایان سال 88 برگزار می شد و مقدمات کار را هم فراهم کرده بودیم با همان مدیریت های قبلی. چون کسانیکه سنجش وزارت بهداشت را در گذشته انجام می دادند همان ها سر کار خودشان بودند و کارشان را انجام می دادند بنده هم تغییری در قسمت سنجش نداده بودم درست است که معاونت آموزشی تغییر کرده بود ولی بدنه به قوت خود باقی مانده بود. اساتید، طراحی سؤال ها را طبق روال معمول انجام دادند آزمون هم برگزار شد و یادم هست تا دیر وقت شب در وزارت بهداشت حضور داشتیم و دیدیم همه چیز بر وفق مراد است و گروه ها سؤال ها را به صورت پلمپ شده از طریق هواپیما یا زمینی به مناطق مختلف می بردند و پاسخ ها فردا پلمپ شده برگشت و ما خیالمان راحت بود. بعد از امتحان یکی از دوستانی که در مجلس شورای اسلامی بودند به من زنگ زدند و گفتند که به ما خبری رسیده که در آزمون دستیاری تقلب شده است و من هم برایم جای خیلی تعجب بود و گفتم که بعید می دانم چنین اتفاقی افتاده باشد برای اینکه همه کارها طبق روال و روتین معمولی اش انجام شد در کمال امنیت و رعایت محرمانگی ولی ایشان به من گفتند که همچین خبری به ما رسیده و من خبرش را برای شما ارسال می کنم. وقتی موضوع را بررسی کردیم که تا دیر وقت شب هم آنجا بودیم، دیدیم که بله خبر صحیح است و تعدادی از سؤالات از قبل لو رفته بود ولی اگر زودتر اطلاع می دادند قبل از آزمون آن را کنسل می کردیم. بعد از آن دنبال افرادی بودم که مسؤول این کار بودند و با دادستان تهران و با قوه قضائیه همان شب تماس گرفتم و از آنها خواستم تا وارد کار بشوند و بررسی کنند که علت چه بوده و چه کسانی در این زمینه دخیل هستند. تا حد امکان سعی کردیم ریشه یابی دقیقی در این زمینه انجام بدهیم. دیدیم که واقعاً تعدادی از سؤالات لو رفته و این لو رفتگی می توانست سرنوشت خیلی ها را عوض کند. در سال های قبل هم برایم سؤال بود که چرا کسانی با نمرات عالی قبول نمی شوند و همیشه پاسخی که داده می شد این بود که موردی نیست! وقتی که بررسی کردیم و دیدیم که این تعداد سؤالات واقعاً می تواند تأثیر گذار باشد من واقعیتش دیدم که این بچه هایی که امتحان دادند مانند بچه های خودم هستند اگر ما باعث شویم که کاری که انجام شده موجب این شود که آنهایی که باید قبول شوند رد شوند و آنهایی که باید رد می شدند قبول شوند در اینجا حق ناحق می شود و تضییع حقوق بچه ها صورت می گیرد. به همین دلیل تصمیم گرفتم که آزمون دستیاری را ابطال کنم و دوستان را جمع کردیم و با همه کسانی که در وزارت بهداشت در این زمینه دخیل بودند به این نتیجه رسیدیم که آزمون باید ابطال شود. در این فاصله تا دستگاه های ذی ربط بیایند و رسیدگی کنند که چه کسانی در این موضوع دخیل بودند؛ دیدم با توجه به اینکه معلوم نیست که نفوذ سؤالات از کجا صورت گرفته بر این اساس کلاً سنجش وزارت بهداشت را تغییر دادم هم سازمان و تشکیلاتش را و هم مکان و افرادش را و هم نحوه سنجش را تغییر دادم. یک اکیپ دیگری غیر از اکیپ طراح سوال اولیه را آوردیم و در یک جای امنی نشاندیم و طراحی سؤال را انجام دادند و به صورت کاملاً امن ظرف دو هفته آزمون دوم را برگزار کردیم چون گفتیم اگر فاصله بین دو آزمون طولانی بشود موجب افزایش اضطراب در دل بچه هایی که آزمون دادند می شود و ممکن بود این مسئله در نحوه امتحان دادن و قبولی آنها نیز تأثیر منفی بگذارد لذا بهتر بود که ما به سرعت این کار را انجام دهیم و ظرف دو هفته آزمون را برگزار کردیم. این کار نتیجه خیلی خوبی داشت و همه آنهایی که در سال های قبل هم اعتراض می کردند فکر می کردند که احقاق حق شده است. از این آزمون تا سال بعد فرصت خوبی داشتیم تا سیستم سنجش وزارت بهداشت را کلاً اصلاح کنیم این بود که برنامه جدی ای برای اصلاح سیستم سنجش ریختیم و کارهای خیلی خوبی در این زمینه انجام شد و الحمدالله دیگر آن مشکلات قبلی را نداشتیم. در بررسی ها مشخص شد که از قبل سیستم سنجش وزارت بهداشت مشکل و نشتی داشته و در همین مورد چند نفر نیز دستگیر و محکوم شدند البته ما در محکومیت اینها نقشی نداشتیم و دلمان می خواست به بالاترین درجه محکوم شوند ولی بالاخره سیستم برای خودش از نظر حقوقی و قضائی تعریفی داشت. پس از آن رفتیم و سنجش وزارت علوم را دیدیم. سیستم کنکور را دیدیم و آن کارهایی را که از نظر امنیتی و از نظر سلامت سنجش بود بررسی کردیم. توانستیم الگو برداری خوبی داشته باشیم. سیستم سنجش سالمی را تعبیه کردیم و من امیدوار هستم که همین سنجش ادامه پیدا کند و تقویت شود و خدای نکرده ما بازگشتی به گذشته در زمینه سنجش نداشته باشیم.


وزارت شما، با تشدید تحریم ها همراه بود این مسئله را چطور مدیریت کردید؟
متأسفانه ما از ابتدا با تحریم سروکار داشتیم و در اواخر دوره، برای آوردن برخی از داروها و برخی از تجهیزات دچار مشکل بودیم به طوری که دستگاه های MRI می خوابید و هلیوم مایع نمی توانست وارد کشور شود. بعضی از واکسن ها را به ما نمی دادند و علی رغم اینکه گفته می شد تحریم ها شامل مسائل دارویی و درمانی نمی شود ولی عملاً جلوی بسیاری از فعالیت ها را می گرفت. مخصوصاً داروهایی که برای بیماران سرطانی لازم بود. حتی در ورود مواد اولیه داروها، دچار مشکل بودیم و علاوه بر آن مشکل ارز هم داشتیم آن ارزی که بایستی به دارو و تجهیزات پزشکی تعلق می گرفت بیشتر به چیزهای دیگری داده می شد و اولویت این نبود که ما سلامت مردم مان را تأمین کنیم. یادم هست وقتی که در وزارت بازرگانی که در آن زمان به دلیل ادغام، نامش وزارت تجارت، صنعت و معدن بود، روی موادی که وارد کشور می شود اولویت بندی انجام داده بودند، دستگاه ماموگرافی ما را با مثلاً دستگاهی در رتبه هشتم برابر گرفته بودند که حتی اینها به جلسه هیئت دولت هم کشیده شد. برای ما این مسئله خیلی اولویت دارد دارو یک فرآورده استراتژیک است و تأثیرات استراتژیک هم دارد. تجهیزات پزشکی هم همین طور هستند اگر سلامتی وجود نداشته باشد مقاومتی هم وجود ندارد. دارو و تجهیزات پزشکی از نان شب هم واجب تر است. بنده که در ستاد تدابیر ویژه دولت حضور پیدا می کردم همیشه این را می گفتم که وقتی گندم را به عنوان کالای اساسی وارد می کنید دارو اساسی تر از آن است برای اینکه کسی اگر بخواهد زنده بماند و نان بخورد اول باید سلامت و حیات اش تضمین شود ولی متأسفانه هم ارز به ما کم تعلق می گرفت و هم اولویت گذاری ها مناسب نبود. از طرفی کشور های بیگانه و ابرقدرت ها سعی می کردند از این طریق ما را تحت فشار قرار بدهند بدین ترتیب در 10 ماه آخری که در وزارت بهداشت بودم در ابتدا هفته ای 1 روز و بعداً هفته ای 2 تا 3 روز جلسات طولانی با عنوان تدابیر ویژه وزارت بهداشت برای دارو و تجهیزات پزشکی و واکسن و غیره داشتیم. در این دوره تقریبا 19 یا 20 بار به بانک مرکزی به دنبال ارز رفتم بالاخره ما خیلی از داروها و تجهیزات و همان هلیوم مایع را از همین طریق می آوردیم و سعی می کردیم که هر کسی از مدیران و از اساتید و پزشکانی که به طریقی خارج از کشور در تجهیزات حضور دارند از طریق آنها به صورت غیر رسمی به ایران وارد کنیم. خیلی هایشان هم از ما طلبکار بودند و ما هم پولی نداشتیم که به آنها بپردازیم ولی آنها به خاطر عرق ملی شان این کار را می کردند و به ما کمک می کردند و تلاش می کردیم که دارو و تجهیزات و ملزومات و واکسن و آنچه که مورد نیاز مردم هست را تا حد امکان تأمین کنیم.

آخرین مسئله ای که در وزارت خانه رخ داد، رفتن شما بود، لطفا در این مورد هم توضیح بفرمایید؟
از ابتدایی که وارد وزارت بهداشت شدم متوجه برخی از فشارها بودم. به طور واضح به من گفتند که شما باید این کار را بکنید و ابتدا این لحن ها آرام ولی به تدریج حالت آمرانه تری به خودش گرفت. بنده در وزارت بهداشت سعی می کردم بر اساس اصولی رفتار کنم و در زمینه حقوق مردم این اصول را زیر پا نمی گذاشتم. همچنین معتقدم بهداشت و درمان مردم فارغ از مسائل سیاسی است و در بهداشت و درمان و آموزش پزشکی نمی شود سیاسی کرد. اگر این را سیاسی کنیم به شدت سلامت مردم خدشه دار می شود و هم اینکه بنده در آنجا مسؤولیتی دارم از نظر قانونی و آنچه که قانون حکم می کند عیناً آن را باید انجام بدهم حتی اگر منجر به این شود که بنده عزل شوم. نهایت و اساس اش این است که من کاری بکنم که خدا از من راضی باشد بالاخره ما یک خدایی داریم که به ما اجازه حرکت و خدمت داده است و خداوند باید دست ما را بگیرد و به ما کمک کند و ما هم بایستی تابع امر خدا باشیم و آنچه که خلاف امر و مشی انسانی و اسلامی است را نباید عمل بکنم. همه این مسیرهای سخت و فشارهای زیاد را در طول دوره وزات تحمل می کردم و سعی داشتم که فقط خودم از این فشارها مطلع باشم و آنچه را که به عنوان یک وزیر که در حقیقت آن وزر و بار را دارد حمل می کند، آن را به دوش بکشم. سعی کنم که به بهترین نحو آن را حمل و بار سلامتی مردم را به مقصد برسانم. در این مسئله هم هیچ قصد و نیت سیاسی که بخواهد این مقام و کرسی من را حفظ کند وجود نداشته باشد و فقط به خاطر مردم و رضایت خداوند باشد. این مسیر همینطور از ابتدا طی و فشارها از بالا سنگین تر می شد و بالاخره وقتی در مورد کل رؤسای دانشگاه ها و در مورد کل معاونین و مدیرانی که در وزارت بهداشت بنده منصوب می کردم نظرم این بود که باید فارغ از مسائل سیاسی باشد و بایستی واقعاً کسانی بیایند در رأس کارها قرار بگیرند که خدمت گذار مردم باشند و عالم و دانشمند باشند و اگر پزشک هستند به کار خودشان و اگر مدیر هستند به کار مدیریتی خودشان اشراف داشته باشند و قصدشان هم خیر باشد و دغدغه خدمتگذاری به مردم را داشته باشند. وقتی که انسانی را در این شرایط پیدا می کنیم سعی می کنیم آن را حفظ کنیم و از دست ندهیم هرچند که ممکن است در خطوط سیاسی خلاف این باشد ولی مشی بنده از ابتدا تا انتها این بود ولی وقتی که در اواخر سرعت فشارهای سیاسی خیلی سنگین شد و لحن تغییر کرد و کار به اینجا رسید که باید این کار را انجام بدهی یا باید بروی، بنده تصمیم گرفتم که بایستم و کار اصولی و اساسی را انجام دهم چون همیشه بنا بر این بود که اصول بایستی حفظ شود وگرنه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. وقتی که این اواخر مشکلات دارو و مشکلات تجهیزات پزشکی و واکسن هم وجود داشت من احساس کردم که کار به جایی رسیده است که دیگر نه به ما بودجه می دهند و نه ارز و نه کمکی. از این رو وقتی همچین احساسی کردم از خداوند درخواست کردم که خودش من را از این وضعیت خلاص کند البته با آبرو. من وقتی آن زمان به ستاد برنامه و بودجه می رفتم اول احساس می کردم که اینها نمی خواهند بودجه بدهند و ما می رفتیم از بدنه بودجه می گرفتیم و کم کم احساس کردم علاوه بر بودجه هوا و اکسیژن را هم به روی ما بستند و کلاً می خواهند ما زیر بار این فشار ها از بین برویم و به خداوند گفتم آنچه که در توانم بود انجام دادم و بیش از این نمی خواهم این فشارها صدمه ای را متوجه مردم کند و بالاخره هرچه که برای سلامت مردم و من خیر و صلاح است را تقدیر کن. همین اتفاق هم رخ داد. یک پنجشنبه جلسه ای با خیّرین داشتیم که دیدم تماس گرفتند و اعلام کردند در سایت پیام آمده است که شما عزل شدید. ما هم بدون اینکه به دوستان حاضر در جلسه چیزی بگوئیم خداحافظی کردیم و به دفتر کارم رفتم و کیف و چندتا از کتاب هایم را برداشتم و به خانه برگشتم و خدارو شکر می کنم که با آبرومندی عزل شدم.

اجازه  دهید کمی از فضای جدی فاصله بگیریم تا شما هم نفسی تازه کنید. رابطه تان با خبرنگاران چگونه است؟
من به خبرنگاران ارادت خاص دارم. هرکاری که بخواهد بشود اگر خبرنگاران حضور نداشته باشند اصلاً کار نمود پیدا نمی کند یعنی انعکاس بهترین کار بدون حضور خبرنگاران می توانیم بگوییم نزدیک صفر است. بنابراین باید به خبرنگاران بها و ارزش داد ولی بعد از وزارت بهداشت اگر با خبرنگاران مصاحبه نکردم برای این بود که الان بنده یک معلم دانشگاه هستم و کارم را می کنم و چه خبری می توانم داشته باشم که به درد خبرنگاران بخورد.

به چه کارهایی علاقه مند هستید؟ آیا ورزش جزء برنامه روزانه تان است؟
من به قول حضرت امام ورزشکار نیستم ولی ورزشکاران را دوست دارم و ورزش هم دوست دارم اما واقعاً فرصت کافی ندارم. فکر می کنم در بیمارستان دویدنی که برای کار بیماران و در خانه دویدنی که برای کار خانه انجام می دهیم خودش نوعی ورزش است.

به موسیقی علاقه مند هستید؟
بله دوست دارم. موسیقی بسیار زیباست. در موبایلم صدای آقای علیرضا قربانی را گذاشتم.

از زندگی خصوصی تان بفرمائید. چند فرزند دارید و چه سالی ازدواج کردید؟
من سال 63 ازدواج کردم چون حتماً می خواستم اول دستیاری قبول شوم و بعد ازدواج کنم. احساس می-کردم که پس ازدواج نتوانم آزمون دستیاری قبول شوم. سال اول که وارد رشته زنان در بیمارستان شریعتی شدم در همان سال ازدواج کردم. شوهرم دندانپزشک است و 2 دختر دارم. همیشه سعی کردم تا خودم را با شرایط و کارها تطبیق دهم چون نمی شود که کار و مسؤولیت سنگین مادری و همسری را داشته باشم و از آن طرف هم بخواهم کار بیرون انجام دهم و این دو را نتوانم با هم هماهنگ کنم. همسرم وقتی خواستگاری آمد به ایشان گفتم که من زن اجتماعی هستم و حتماً غیر از کار طبابت فعالیت های دیگر نیز دارم تا برای جامعه ام مفید باشم و شما اگر موافق هستید ما می توانیم با هم ازدواج کنیم ایشان هم موافقت کرد و خوشبختانه تا امروز هم سر حرفشان هستند و من آزادانه فعالیت های خودم را انجام می دهم. بچه ها هم از ابتدا با این سختی ها مواجه و توجیه شدند. اکنون می دانند که باید به عنوان یک انسان در جامعه خودمان سعی کنیم مفید و مؤثر باشیم. مادرم یک خانم خانه دار بود و وقتی ما در می زدیم در را مادرم به روی ما باز می کرد من فقط یک روز یادم هست که آمدم در زدم و کسی نبود تا در را باز کند و پشت در نشستم این اتفاق در طول دوران تحصیلم یک بار برایم افتاد ولی بچه های من همیشه یک کلید به گردنشان بود و در را خودشان باز می کردند، اینها خیلی با هم تفاوت دارد ولی در عین حال سعی کردم که این کمبودها را جبران کنم. دو دوره چهارم و پنجم من نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بودم در مجلس پنجم وقتی ما خانم ها به خدمت مقام معظم رهبری رسیدیم ایشان یک جمله ای فرمودند که بسیار جمله با معنایی بود که من سعی کردم آن را رعایت کنم. ایشان فرمودند شما که شاغل هستید نسبت به خانم هایی که خانه دار هستند وقت کمتری در خانه برای تربیت فرزندانتان صرف می کنید از این رو باید سعی کنید این وقت را کیفی تر نمایید و آن حضوری که دارید حضور کیفی باشد من سعی کردم با فرزندانم خیلی رفیق باشم و زمان هایی که در خانه هستم با آنها صحبت کنم. به نظر من خیلی مؤثر بود و درست است که من مادرشان هستم ولی ما با هم دوستیم و خیلی احساس نزدیکی می کنیم. ممکن است من یک آشپز درجه یک نباشم ولی سعی کردم مادر خوبی باشم؛ ارتباط خوبی با بچه ها داشته باشم و یک حضور کیفی در منزل داشته باشم.

دوره چهارم مجلس احتمالاً اوایل ازدواج شما بوده درست است؟
سال 63 من ازدواج کرده بودم و ورود من به مجلس سال 71 بود و فرزندانم هم به دنیا آمده بودند و در آن زمان مدیر گروه زنان دانشگاه هم بودم.

تأثیر گذارترین تصمیمی که در مجلس گرفتید چه بود؟
برای زنان فعالیت گسترده ای انجام دادیم اولاً سهمیه ای برای زنان در خیلی از رشته های تخصصی مانند قلب و رادیولوژی و غیره گذاشتیم که خانم ها نمی توانستند وارد شوند و بعد هم احتساب مهریه به نرخ روز و اجرت المثل را مصوب کردیم. قضات مشاور زن را در دادگاه ها گذاشتیم که خیلی خیلی در دادگاه های خانواده مهم بود. پلیس زن را تصویب کردیم و قوانین حضانت را که در قانون مدنی محدود بود اصلاح کردیم. الحمدالله در مجلس کارهای خیلی خوبی هم از نظر قوانین قضائی و حقوقی و هم در زمینه های پزشکی و هم برای زنان انجام دادیم. مثلا قانون خدمت نیمه وقت زنان را تصویب کردیم. خوشبختانه ما در مجلس پنجم تعدادمان 14 نفر بود که رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم. (در مجلس چهارم 8 نفر بودیم) مجلس پنجم حرف شنوی خوبی از خانم ها داشت و خانم ها خیلی فعال بودند و من فکر می کنم دو دوره چهارم و پنجم نه به خاطر وجود من، بلکه به خاطر وجود همه خانم هایی که حضور داشتند و حمایتی که از طرف مجلس و رئیس مجلس می شد دوران شکوفایی زنان در مجلس شورای اسلامی بود که امیدواریم در سال های آتی هم تکرار شود.

چند اسم می گویم، لطفا در خصوص آنها صحبت بفرمایید.
این جزو سؤالات خبرنگاری است که من خیلی بلد نیستم و فرد باید خیلی حضور ذهن داشته باشد تا بتواند جواب دهد.
دکتر لنکرانی: وزیر خوبی بودند و زحمت کشیدند. باید از ایشان تشکر کنیم.
دکتر طریقت منفرد: اظهار نظر نکنم بهتر است.
آقای ناطق نوری: فردی بسیار محکم و قوی بودند. من در دوران ریاست ایشان در مجلس حضور داشتم و ایشان را جزء کار آمدترین و قوی ترین افراد در مدیریت دیدم. مدیریت مجلس شان کم نظیر بود و به شدت عنایت و توجه به جایگاه زنان داشتند.
آقای حسن روحانی: در دوره چهارم و پنجم مجلس 8 بار برای نیابت رئیس مجلس به ایشان رأی دادم و نائب رئیس قوی ای بودند. من چند بار با ایشان زمانی که نائب رئیس بودند به خارج از کشور سفر کردم یک لابی من و فرد سیاسی قوی ای هستند و در جلساتی که با خارجی ها می گذاشتند چه در آسیا و چه اروپا پیروز از جلسه بیرون می آمدند. به نظرم از نظر سیاسی وزنه ای هستند و امیدوارم در اداره کشور و امور سیاسی و اقتصادی هم اینگونه باشند.
آقای دکتر هاشمی: برای آقای دکتر حسن هاشمی آرزوی موفقیت می کنم. نقطه قوت طرح تحول سلامت همان بودجه خوبی است که به وزارت بهداشت تزریق شده و امیدوار هستم که این نقطه قوت ادامه پیدا کند. با آمدن برنامه پزشک خانواده یا چیزی شبیه به این، این بودجه ها می تواند در مسیر درست خودش قرار گیرد و تقویت بشود.


دکتر پارساپور: شما مروری بر زندگی خانوادگی تان در ابتدا داشتید ولی دوست داشتم در مورد پدر بیشتر صحبت کنید در مورد شخصیت و ساده زیستی ایشان بیشتر بگوئید.
پدر مرحوم بنده فرد خاصی بودند. علاقه به مردم را به شدت از ایشان دیدیم به گونه ای که با مردم مانند خواهر و برادر خودش رفتار می کردند. با مراجعین و بیماران عین خانواده خودشان با نهایت محبت و مهربانی برخورد می کردند حتی گاهی به بیماران نیازمند کمک مالی می کردند و از آنها می پرسیدند که از کجا آمدند و خرج راه را به آنها می دادند یا بیمارانی که نیازمند بودند اصلاً ویزیت نمی دادند و یک داروخانه ای داشتند که اشانتیون هایی که ویزیتورها می آوردند را در آنجا گذاشته بودند و در اختیار بیماران قرار می دادند. اگر مادرانی شیر نداشتند، شیر خشک را به صورت رایگان در اختیار آنها قرار می دادند. در درآمد پدرم یک پول معلومی برای سائل و محروم وجود داشت و آنچه که در انتها باقی می ماند برای خانواده خرج می کردند. یادم هست وقتی پول به خانه می آوردند آن را به مادرم می دادند تا در جعبه ای قرار دهد و آخر هفته پدرم آن را برمی داشتند و روی جعبه نام افرادی را که ایشان می شناختند می نوشتند(پیرزن و پیر مردهایی بودند که نیازمند یا بیمار بودند) و این پول ها سهم اینها بود. بعدها در مراسم پدرم می دیدم که افرادی آمده بودند و می گفتند چند یتیم و فقیر در همان محله صدرالاشراف که محله میدان شوش بود تحت پوشش پدرم بودند ولی ما این مسائل را نمی دانستیم و واقعا ایشان نسبت به یتیم و سالمند و افراد محروم احساس مسؤولیت می کردند. بعدها هم در رأس جمعیت هلال احمر قرار گرفته بودند مسؤولیت هایی که حتی جزو وظایف هلال احمر نبود هم انجام می دادند. مثلاً به بیماران سوختگی کمک می کردند و یا به آنهایی که در بیمارستان ها مانده بودند و نمی توانستند هزینه بیمارستان را پرداخت کنند و در هزینه های بیماران سرطانی کمک می کردند. ایشان اعتقاد داشت وقتی کمک می کنیم خدا رحمتش را چندین برابر می کند. من چون با پدرم زیاد مراوده و رفت و آمد داشتم می دیدم که ایشان دغدغه رسیدگی به مردم را داشت وگرنه می توانست در دفترش را ببندد و هیچ کاری به این کارها نداشته باشد چون هلال احمر برای حوادث غیر مترقبه است و ربطی به این قضایا ندارد. ایشان چه در زمان طبابت و چه در زمان مسؤولیتی که در هلال احمر داشتند رعایت مردم را خیلی می کردند و همیشه به ما هم خدمت به مردم را گوشزد می کردند واقعاً این خط مشی ایشان بود و همیشه می گفتند که من می خواهم ثلث مالم را در زمان حیات خودم ببخشم و همین کار را هم کردند و ثلث مالشان را دادند به کمیته امداد و آنها جایی را در مشهد برای درس خواندن کودکان نیازمند ساختند. به من هم همیشه می گفتند تا عمر داری و می توانی طبابت کنی روزی یک مریض مجانی به نیت من ببین تا ثوابش به من برسد خود ایشان هم همیشه به دنبال کارهای ثواب بودند. یادم می آید یک روز سرد زمستانی به مطب ایشان رفتم و بخاری نفتی شان خراب شده بود و خیلی مطب سرد بود این در حالی بود که پرداخت ویزیت در مطب ایشان اجباری نبود. ایشان یک جعبه در مطب گذاشته بودند و روی آن نوشته بودند اگر کسی پولش را ندارد نریزد. ایشان اینطوری طبابت می کردند در حالیکه هم زندگی خوبی داشتند و هم جز بنده فرزندان خوبی داشتند و به خصوص خیلی به مادرم اهمیت می دادند و همیشه می گفتند من هرچه دارم از مادرتان است و زندگی را ایشان اداره کردند و من فقط رفتم کار کردم و آمدم. خیلی به زن احترام می گذاشتند و خیلی به عبادات خودشان اهمیت می دادند. به یاد ندارم که نیمه شبی صدای دعای ایشان را نشنیده باشم و نماز شب و روزی یک جزء قرآن خواندنشان هم ترک نمی شد و جالب اینجاست که عموهای بنده می گفتند که وقتی در روستای دستگرد اصفهان زندگی می کردند پدرم ماه های محرم روی پشت بام می رفتند و برای خودشان زیارت عاشورا می خواندند و متوسل می شدند. در روستای دستگرد به ایشان لقب حضرت یحیی داده بودند، پیامبری که در کودکی به پیامبری رسید. الحمدالله ما این افتخار را داشتیم که سایه چنین پدری بالای سر ما باشد هرچند که واقعاً لایق نبودیم و نتوانستیم راه ایشان را برویم.

دکتر پارساپور: در مورد مادرتان فرمودید. می دانم مادرتان خواهری داشتند که حق بزرگی بر گردن نظام آموزش و پرورش داشت که امسال فوت کردند. چقدر با ایشان محشور بودید؟
خاله ام خانم منیژه بوستان زنی متدین، مؤمن و انقلابی بودند به طوری که قبل از انقلاب به زندان افتادند و ما اصلاً فکر نمی کردیم که از زندان زنده بیرون بیایند ولی الحمدالله خداوند انقلاب را پیروز کرد و به برکت این پیروزی خاله بنده از زندان آزاد شدند و در دوران زندان بسیار شکنجه شدند ولی الحمدالله زیر آن شکنجه های وحشتناک هیچ کس را لو نداد. آن تغییر ایدئولوژیکی که در زندان رخ می-داد و بیشتر مارکسیست شده بودند خاله من از بچه های مسلمان در آنجا مراقبت می کرد تا به سمت این تغییر ایدئولوژیک نروند و الحمدالله در این زمینه موفق بود. ایشان قبل از رفتن به زندان از یاران شهید رجایی بودند و وقتی از زندان آزاد شدند کار اصلی خودشان را در آموزش و پرورش متمرکز کردند. مدتی مسؤولیت تربیت معلم را داشتند و بعد هم در دبیرستان رفاه و مؤسسه رفاه کار کردند و بالاخره بسیاری از این خانم هایی که نقش مهمی در جای جای کشور دارند تربیت شدگان خانم بوستان هستند. هم در تربیت معلم و هم در مؤسسه رفاه، زنی مسلمان، متدین، انقلابی، زحمتکش و مدیر بودند. ایشان فرزند هم نداشتند و همه وقتشان را صرف فرزندان مردم می کردند و آنها را واقعاً مانند فرزند خودشان می دانستند. در زمان فوتشان شاگردان زیادی آمده بودند و اظهار می کردند که ایشان حق مادری بر گردن ما دارند. خانم بوستان به جزء جزء مسایل شاگردانشان رسیدگی می کردند و بالاخره تربیت کار انبیاء است و کار سختی است ولی ایشان به شدت نگران و دلسوز انقلاب بودند. خانم دکتر مرصوصی که همکار و دوست من هستند ایشان می فرمودند که من احساس می کردم اگر منیژه خانم نبودند تربیت دختران مدرسه دچار مشکل می شد و من بارها و بارها از زبان مادران دیگر و بچه ها شنیدم که می گفتند ما گاهی احساس می کردیم خانم بوستان به ما سختگیری می کنند ولی بعداً که بزرگتر شدیم تازه فهمیدیم که این سخت گیری ها چقدر ضرورت داشته و چقدر در ساختن شخصیت و روحیه ما مؤثر بوده است. خداوند انشاءالله رحمتشان کند و با حضرت خانم فاطمه الزهرا (س) و حضرت زینب الکبری (س) محشور شوند که ایشان به شدت علاقه مند به این بانوان و بزرگواران بودند.

دکتر پارساپور: حضرت عالی در حوزه فعالیت های علمی فعال بودید و در حوزه کارهای اجرایی هم در بالاترین سطوح به لحاظ مسؤولیت های مدیریتی درگیر بودید در مسائل فرهنگی هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی از زمان دانشجویی تان فعال بودید به عنوان فردی که با این وسعت از تجربه و دانش هستید می دانم دغدغه ای هم در حوزه اخلاق پزشکی دارید و به مشکلاتی که در این بخش داریم واقف هستید. از نظر شما بهترین روش برای اجرای عملی تعهدات حرفه¬مندان پزشکی و سلامت چیست تا از این طریق جایگاه اخلاق پزشکی در آموزش ما و در حوزه ارائه خدمت ارتقاء پیدا کند. چه پیشنهادی دارید و مشکل اصلی را در کجا می بینید؟
اولاً از شما تشکر می کنم که از بنیان گذاران مسئله اخلاق پزشکی هستید. خداروشکر کسانی مثل حضرت عالی امروز پیشتاز مسئله اخلاق پزشکی هستید که وجود شما الگوی اخلاق پزشکی است. به نظرم می آید که مسئله اخلاق پزشکی مسئله خیلی مهمی است یعنی غیر از کدهای اخلاقی و مسائل اخلاقی که باید در تعامل جهان پیش برویم، باید ها و نبایدهایی را نیز به صورت بومی داریم. به عنوان مثال این که با یک خانم چگونه حرف بزنیم با همسرش چگونه صحبت کنیم و روشمان چگونه باشد به خصوص این روزها دچار مناقشات زیادی با بیماران و خانواده هایشان هستیم یعنی بیش از گذشته این جدال ها و مناقشات ناخودآگاه به ما تحمیل می شود اینها مسائل خیلی مهمی است. هرچه ما علم و دانسته هایمان نسبت به اخلاقیات و کدگذاری های اخلاقی بیشتر شود روی زندگی حرفه ای مان تأثیر مثبت می گذارد. آنچه که بنده در پدر خود می دیدم معنای واقعی اخلاقی بود و در بزرگانی مانند دکتر یلدا و استاد دکتر بهادری و استاد مرحوم دکتر شریعت. آنچه که مهم است استاد است یعنی ما در دانشکده پزشکی مان با استادان اخلاقی رو در رو باشیم چون بیشترین تأثیر را روی زندگی آینده ما از نظر اخلاقی دارند. گاهی یک کلمه و جمله استادان مان کفایت می کند. یادم هست وقتی در بیمارستان امام به بخش قلب رفتیم، یکی از استادان بخش قلب که بعداً هم به آمریکا رفت، وسط حیاط بیمارستان گفت "اگر می خواستند این امکاناتی که الان در اینجا برای شما وجود دارد را عادلانه بین آحاد کشور توزیع کنند، شما پزشک نمی شدید. واقعاً هم همین طور است. مسئله دسترسی و عدم دسترسی به امکانات بسیار مهم است. همین یک جمله استاد که وقتی من دانشجوی سال دوم بودم از ایشان شنیدم همیشه آویزه گوش من شد و به نظر من استاد خیلی مهم است. وقتی می شنویم استاد گروه پزشکی اجتماعی آمده گفته که بی خود به این رشته آمدید برای چه به این رشته آمدید در این رشته پول در نمی آورید. یعنی استاد بیاید سر کلاس و به دانشجوی خودش، دانشجوی پزشکی که با هزار امید آمده بگوید برای چه آمدید و اشتباه کردید که به این رشته آمدید!!! لذا من فکر می کنم که خیلی مسئله استاد مهم است. دانشجویان در سال های اول، استادان خودشان را خدا می دانند باید بررسی شود که نظر آنها در روزهای آخر که می روند چیست؟ اعتمادشان نسبت به اساتیدشان چقدر است و چقدر احترام به استادشان می گذارند. اگر تغییر جدی در این نگرش ایجاد شده به دلیل مسائلی بوده که در روزهای تحصیل با آن مواجه شدند بنابراین مسئله استادان و نحوه برخورد، حضور و صحبت آنها خیلی مهم است و اگر  بخواهیم که دانشگاه های علوم پزشکی ما به سمت اخلاقی بودن بروند و اخلاق پزشکی به معنای واقعی رشد پیدا کند باید بنای اساتیدمان را به استاد تمام وقت جغرافیایی بگذاریم یعنی استادان ما کار بیرون و کار خصوصی نداشته باشند و دانشگاه از این لحاظ آنها را تأمین کند. اساتید باید در دانشگاه بمانند و با دانشجو سروکار داشته باشند و دانشگاه خانه استاد باشد وقتی استادی تا 7 بعد از ظهر در دانشگاه باشد و با دانشجوهای خودش وقت بگذراند و دانشجو استاد را ببیند و حضور و محبت استاد را احساس کند فکر می کنم این دانشجو، فردی اخلاقی شود. بعضی از استادان با دانشجویان under graduate ارتباط ندارند و با دانشجویان فلوشیپ و فوق تخصص فقط ارتباط دارند و وقتی سر کلاس می آیند به ساعت نگاه می اندازند که کلاس زودتر تمام شود و بروند. خب دانشجویان نسبت به این اساتید برداشت اخلاقی نخواهند داشت! الان هم که بودجه های وزارت بهداشت 5 برابر نسبت به زمان ما رشد داشته اینها را باید صرف این امور کرد. یعنی ما هرچه که می توانیم برای اینکار سرمایه گذاری کنیم.
در وزارت بهداشت یک برنامه ریزی کردیم و گفتیم که اگر بتوانیم ظرف چندین سال مثلاً 15 یا 20 سال اساتیدی که تمام وقت نیستند بازنشست شوند ولی بقیه که از ابتدا می آیند تمام وقت باشند ولی به این شرط که تأمین باشند نه اینکه حقوق و کارانه شان را نپردازیم و اینها احساس کنند در قفسی هستند و از این قفس بعد از دانشیار شدنشان خلاص بشوند که این خیلی بد است. بنابر این باید روی استادان تمام وقت جغرافیایی سرمایه گذاری شود. همچنین لازم است که ما under graduate را هم جدی بگیریم. الان متأسفانه تمام تأکید ما روی post graduate است بنابراین دانشجویان ما عملاً بدون سرپرست می مانند و آموزش اینترن هایمان یک آموزش سینه به سینه شده است در حالیکه اگر ما می خواهیم اخلاق در علوم پزشکی وارد شود باید هوای under graduate را از روز اول داشته باشیم و باید از همان اولی که استاد برایشان خداست آنها را جدی بگیریم. ما فقط با یک تیم و یک دپارتمان اخلاق پزشکی نمی توانیم اخلاق را به بچه ها تزریق کنیم. راهش این است که اساتید آن را تزریق کنند و راهش این است که بر اساتید نظارت باشد. اصلاً ارتقاء سالیانه استادانمان باید بر این مبنا باشد درست است برایمان خیلی مهم است که مقاله داشته باشند و برایمان خیلی مهم است که علمی و رتبه اول باشند ولی آیا همه رتبه های برتر به دانشجویان و شغل خودشان و مسؤولیتشان بها می دهند. توصیه می کنم الان که بودجه داریم بهتر است که صرف استادان تمام وقت جغرافیایی شود اگر این کار را بکنیم دانشگاه های ما آسیب ناپذیر می شوند.
خبرنگار: نسیم قرائیان
عکس: مهدی کیهان



منبع: بيمارستان آرش دانشکده پزشکي