امروز : پنجشنبه 29 شهریور 1397 Rss | صفحه اصلی دانشکده
11 مهر 1395

محرم ماه خون و قيام

چون معاويه در سال 60 هجري قمري مرد. يزيد به والي مدينه دستور داد تا از امام حسين بيعت بگيرد. وقتي وليد بن عقبه، والي مدينه از امام خواست با يزيد بيعت كند، امام يك شب مهلت خواست در شب بعد امام همراه اهل بيت خود به سوي مكه روانه گرديد. گفتني است امام مسير اصلي مكه را در پيش گرفت و چون گفتند كه از بيراهه برويم نپذيرفت. سوم شعبان سال60ه‍ ق، امام به مكه رسيدند. و چون خبر مرگ معاويه به اهل كوفه رسيد و دانستند كه امام از بيعت با يزيد امتناع فرموده، همه در خانه سليمان بن صرد خزاعي جمع شده و به امام نامه نوشتند كه به كوفه بيايد و رهبري آنان را به دست گيرد و پي در پي بسوي امام پيك روانه كردند. از جمله قيس بن مسهّر، عبدالرحمان ارحبي، عمارة بن عبدالسلولي، هاني بن هاني،‌سعيد بن عبدالله حنفي. چون نامه ها و پيك هاي كوفيان زياده از حد گرديد. امام مسلم بن عقيل، پسر عموي خود را بعنوان نماينده به كوفه فرستاد. هنگامي كه مسلم به كوفه رسيد و اجتماع مردم را ديد و همگي به او دست بيعت دادند. او به امام پيغام داد كه بسوي كوفه حركت كند. اين جريان به گوش يزيد مي رسد لذا بخاطر عملكرد ضعيف نعمان بن بشير، او را از حكومت كوفه عزل و عبيد الله بن زياد را به جاي او مي گمارد. با آمدن عبيدالله اوضاع دگرگون مي شود او تمام ياران مسلم را با تهديد و تطميع از اطراف او پراكنده مي سازدو بالاخره او را كه تنها مانده و در خانه پيرزني مخفي گشته بود دستگير كرده از بام قصر خود به پايين انداخته و به شهادتش مي رساند. امام حسين(ع) هشتم ذي الحجه از مكه خارج مي شود تا مبادا توسط عمال يزيد در آنجا مورد حمله قرار بگيرد و در خانه خدا خوني ريخته شود. موقع حركت افرادي از جمله محمد حنفيه و ابن عباس مي خواهند مانع حركت امام به سوي كوفه شوند اما امام به هر كدام پاسخي در خور مي دهد. چون امام به منطقة حاجر مي رسد قيس بن مسهّر را براي بررسي اوضاع به كوفه گسيل مي كنند. اما وقتي سپاه كوچك اما با عظمت امام به منطقه ثعلبيه مي رسد. عده اي خبر شهادت مسلم بن عقيل را به ايشان مي دهند. در منطقه شراف بود كه امام با سپاه حرّ بن يزيد روبرو مي شوند. امام دستور مي دهد كه افراد او و اسبهايشان را سيراب كنند. و هر دو سپاه در نماز ظهر به حضرت اقتدا مي كنند. امام به حر مي گويد اگر اهل كوفه بر عهدي كه بستند، نيستند ما بر مي گرديم، اما حرّ مي گويد من دستور دارم تا همراه سپاه تو باشم و نگذارم نزديك كوفه شوي و يا جاي ديگر بروي تا دستور ديگري برسد. امام ـ عليه السلام ـ براي اينكه بهانه اي دست آنان باقي نماند و حجت را بر آنها تمام كند مي گويد شما كوفيان نامه نوشتيد و از من دعوت كرديد بيايم اكنون اگر مي خواهيد بر مي گردم. عمر بن سعد قضيه را به اطلاع عبيدالله بن زياد مي رساند اما عبيدالله مي گويد، به آنان بگو بايد همگي با يزيد بيعت كنند و او را اميرالمؤمنين بدانند. اما امام حسين بيعت با يزيد را كه بمعناي تأييد اعمال وقيحانة او و از بين رفتن دين بود، نمي پذيرد. روز هفتم محرم بود كه عبيدالله دستور مي دهد كه سپاه مانع استفادة امام و ياران او از رود فرات شوند لذا عمر بن سعد دسته اي را بر رود نگهبان مي گذارد تا قطره آبي به خيمه هاي آل رسول خدا نرسد. عصر روز نهم محرم عمر بن سعد خطاب به سپاه خود مي گويد: «اي لشكر خدا بر اسبهاي خود سوار شويد و به بهشت قدم بگذاريد» و به دنبال آن طبلهاي جنگ نواخته مي شود.امام حسين ـ عليه السلام ـ برادرش عباس را مي فرستد و مي فرمايد كه جنگ را براي فردا نگه داريد تا ما امشب را به نيايش با پروردگار بپردازيم. در اين حين شمر بن ذي الجوشن مي آيد و خطاب به حضرت ابوالفضل و برادران او مي گويد: اگر بخواهيد شما را امان مي دهم تا زنده بمانيد.اما آن حضرت جواب مي دهد خداوند تو و امان تو را لعنت كند. آيا ما در امان خواهيم بود در حاليكه پسر رسولخدا در امان نيست. در همان شب امام حسين ياران خود را جمع كرده و خطاب به آنان مي فرمايد كه اين لشكر جرّار مرا مي خواهند شما مي توانيد از تاريكي شب استفاده كنيد و جان به سلامت ببريد. اما ياران با وفايش مي گويند ما جان و مال و اهل خود را فداي تو مي كنيم. جمعه، روز دهم محرم شد امام طبق وظيفه الهي خويش سعي كردند تا شايد با خطابه اي عده اي را از خواب غفلت شيطاني بيدار كرده و سعادتمند نمايند لذا خطاب به سپاه كوفه فرمود: اي مردم در هوا و هوس شتاب نكنيد، شما مرا مي شناسيد كه فرزند دختر رسولخدا و علي بن ابيطالب هستم. به چه جرمي ريختن خون مرا روا مي دانيد. اي عمر بن سعد تو مرا مي كشي تا به حكومت ري برسي اما هيچوقت به آرزويت نخواهي رسيد. حرّ بن يزيد رياحي به خود آمد و نادم و پشيمان به جمع ياران امام پيوست و خود را از عذاب ابدي خداوند نجات داد.طولي نكشيد كه فرمان جنگ توسط عمر بن سعد صادر شد و بين دو سپاه جنگ در گرفت، سپس جنگ تن به تن شروع گشت. چون ظهر شد، امام از دشمن خواست كه جنگ را متوقف كنند تا به نماز باستند اما دشمن نامرد، در بين نماز بسوي آنان تير اندازي كردند و دو نفر را كه به حفاظت امام ايستاده بودند به شهادت رساندند. ابتدا اصحاب به مصاف دشمن رفته و همه شهيد شدند. سپس اولين نفر از بني هاشم و فرزندان امام حسين كه به ميدان جنگ رفت حضرت علي اكبر بوده است. ديگر شهداي بني هاشم عبارتند از: دو پسر حضرت زينب، سه برادر حضرت ابوالفضل، سه پسر امام حسن ـ عليه السلام ـ و علي اصغر و در نهايت برادر امام حسين(ع)، حضرت ابوالفضل كه پرچمدار لشكر بود و براي آوردن آب به خيمه ها به سوي رود فرات حمله برده بود. مجموع شهداي بني هاشم 17 نفر بوده است. وقتي تمامي اصحاب و بني هاشم به شهادت رسيدند امام ـ عليه السلام ـ خود به تنهايي به قلب لشكر دشمن هجوم بردند عمر بن سعد چون ديد با جنگ تن به تن نمي توانند آسيبي به فرزند علي برسانند، دستور مي دهد دسته جمعي حمله كنند و در نهايت آن حضرت را به شهادت مي رسانند و شمر خبيث براي اينكه جايزه اي بزرگ نصيبش شود سر مباركش را از تن جدا مي كند. با شهادت امام، عمر سعد ملعون دستور حمله به خيمه ها و آتش زدن آنها را مي دهد و هر چه در خيمه ها بود حتي زيور آلات كودكان و زنان را با تمام شقاوت مي ربايند. بدين ترتيب فجيع ترين روز تاريخ بشري به پايان مي رسد و اهل بيت رسولخدا بدون هيچ سايبان و پوششي بر روي شتران بدون زين و جهاز تا كوفه و از آنجا تا دمشق به اسارت برده مي شوند. منابع :  1. كتاب منتهي الآمال، شيخ عباس قمي. 2. لهوف، سيد بن طاووس. 3. در كربلا چه گذشت، شيخ عباس قمي.  


منبع:پورتال دانشکده

نظرات
5/5 0 0 0