امروز : شنبه 18 مرداد 1399 Rss | صفحه اصلی دانشکده
14 بهمن 1398

قدر استاد؛14 بهمن هفدهمین سالروز درگذشت پرفسور یحیی عدل/ استاد به روایت استاد

حذف
دو ستونه
حذف
ویرایشگر متن
14 بهمن هفدهمین سالگرد درگذشت پرفسور یحیی عدل است، به همین مناسبت و در راستای تکریم مقام استاد، خاطرات دکتر انوشیروان هدایت از ایشان را بازخوانی می کنیم.
...در دوره دانشجویی و انترنی آن زمان وقتی می دیدم که با اینکه وسایل جراحی بسیار کم است اما چه بیمارانی را با جراحی نجات می دهند به این رشته علاقمند شدم. در عین حال لفظ جراح نام بزرگی بود اما بیشتر از همه شخصیت پروفسور عدل بود که باعث شد من جراحی را انتخاب کنم.
 به نظر من در رشته های جراحی یک طلایه دار داریم و آن هم پروفسور عدل هست و بس. ایشان تمام رشته های جراحی به جز چشم، گوش و حلق و بینی و زنان را مانند جراحی اعصاب، جراحی قفسه صدری، جراحی قلب و ارتوپدی در ایران بوجود آورد وگرنه قبل از آن چهار عمل اصلی تنها فتق و آپاندیسیت بود.
 در آن زمان احتیاج به عملی پیدا کردم که خدمت ایشان رفتم و من را عمل کرد. ایشان در دوره دانشجویی من و با نهایت محبت و بدون دریافت هیچ دستمزدی از من، مرخصم کرد و به همین خاطر من شیفته اخلاق ایشان شدم. پس از تمام شدن پزشکی عمومی در کنکور جراحی بیمارستان سینا شرکت کردم. آن زمان بیمارستان سینا پر متقاضی ترین جا برای رزیدنتی یا دستیاری بود.
بعد از دوره تخصص یکسال به فرانسه رفتم و در بخش پروفسور «سیکار» جراح معروف فرانسه مشغول شدم.بعد از اینکه به ایران برگشتم به بیمارستان سینا رفتم، سیستم استخدامی در دانشگاه تغییر کرده بود و به جای رئیس درمانگاهی، استادیاری آمده بود، استادیار هم تعداد محدودی انتخاب می شدند. آن سال امتحان سراسری گذاشتند که هم متخصصان در ایران یعنی از بیمارستان سینا و هزار تختخوابی سابق (بیمارستان امام فعلی) و هم کسانی که از خارج تخصص گرفته بودند در آن شرکت کردند. این امتحان کتبی و شفاهی بود و به گونه ای بود که استادان خودمان از ما امتحان نمی گرفتند. فردای آن روزی که من امتحان دادم پروفسور عدل به بیمارستان سینا آمد و همه از ایشان نتیجه امتحان را سوال کردند که پروفسور عدل ۳ بار گفتند هدایت. من نفهمیدم، گفتم شاید امتحانم خوب شده است اما بعد معلوم شد که من در این امتحان نفر اول شده ام و نفر دوم هم دکتر هوشنگ مومن زاده بود که اکنون از اساتید دانشگاه است و در آن زمان شاگرد پروفسور عدل بود.
این اتفاق با وجود شرکت متخصصین از خارج و داخل کشور برای من بسیار خوشحال کننده بود، پروفسور عدل واقعا خوشحال شده بود. چون‌ آن زمان پزشکانی که از خارج آمده بودند طرفداران بسیاری داشتند. من با اینکه به فرانسه رفته بودم به هیچ وجه ادعایی نداشتم و خودم را فقط شاگرد پروفسور عدل می دانستم.
غم انگیزترین اتفاق زندگی من در سال 1358 افتاد. روزی در راهرو، از برابر اطلاعات بیمارستان رد می شدم که مامور اطلاعات مرا صدا کرد و گفت: «آقای دکتر نامه رسان دانشکده آمده و یک کاغذ برای پروفسور عدل آورده و من پروفسور عدل را نمی شناسم.» نامه رسان تازه آمده بود و پروفسور را نمی شناخت. رفتم جلو و گفتم چکار داری گفت حکم بازنشستگی ایشان را آوردم. من حال بدی شدم.
پروفسور عدل در فرانسه تحصیل کرده و انترن بیمارستان های پاریس بود که در آن زمان عنوان بسیار بالایی محسوب می شد. دانشکده پزشکی پاریس وی را به عنوان عضو هیئت علمی دانشکده پزشکی پاریس انتخاب کرده بود اما با وجود این وی به ایران بازگشت. آقای پروفسور اوبرلن فرانسوی که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران را پایه ریزی کرد و ساخت به دلیل اینکه پروفسور را می شناخت وی را برای تدریس در دانشکده پزشکی انتخاب کرد. وی خدمت نظام رفته بود و با همان لباس سربازی در دانشکده درس می داد. بعدها هر جراحی که در دنیا رواج پیدا می کرد. سالی یک ماه به فرانسه می رفت و در آنجا چیزهای تازه ای که می دید در ایران پیاده می کرد.
آن وقت یک نامه رسان در دانشگاه تهران که ایشان را نمی شناخت نامه بازنشستگی او را آورده بود و من از این موضوع بسیار ناراحت شدم، اما نامه را گرفتم و به وی رسید  دادم  و عصر به مطب پروفسور عدل رفتم و با ناراحتی گفتم چنین اتفاقی افتاده است. پروفسور خیلی خونسرد نامه را از من گرفت، خواند و گفت هدایت من واقعا نمی دانم چرا استاد ممتازی دانشکده پزشکی را پذیرفتم چون ایشان آن زمان بازنشسته شده بود. بعد به ایشان گفتم وقتی شما نیستید با چه دلخوشی کارکنیم. گفت نه. همه تو را می شناسند شما دو کار برایتان مهم است که انجام دهید یکی خدمت به مردم و دوم تربیت پزشک و جراح، تا می توانی بخاطر مملکت این کار را انجام بده. گفتم تمام این کارهایی که تا حالا کردم برای مملکت بوده، چشم ادامه می دهم و ادامه دادم.


منبع:پورتال دانشکده

نظرات
5/5 0 0 0