4 تیر 1399

خاطره جراحی مقام معظم رهبری در سال 60 به روایت دکتر فاضل

حذف
دو ستونه
حذف
ویرایشگر متن
دکتر ایرج فاضل دانش آموخته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران؛ خاطره ی روز ترور مقام معظم رهبری در سال 60 و جراحی ایشان در بیمارستان قلب را این چنین تعریف می کند.یک روز در اوایل تیرماه در حوالی ظهر، کار من بسیار زیاد بود و به‌صورت شبانه‌روزی مشغول بودم. به بچه‌ها قول داده بودم که برای چند روز به شمال برویم و همه وسایل را در ماشین گذاشته بودیم و قرار بود بعد از نماز ظهر حرکت کنیم در همین بین تلفن من زنگ زد و پسرعموی من دکتر هوشنگ بود که به من اطلاع دادند که امام‌جمعۀ تهران ترور شده است و در «بیمارستان راه‌آهن » بستری است و سخت به حضور شما نیاز است. همه خانواده بسیار ناراحت شدند و مرخصی و مسافرت به‌طورکلی منتفی شد و به فاصلۀ بسیار کوتاهی آمبولانس رسید.
 من تعجب می‌کردم که با این ترافیک تهران چگونه تا راه‌آهن برسیم و ما با سرعت حیرت‌آوری به بیمارستان راه‌آهن رسیدیم و جمعیت موج می‌زد. من تقریباً در تمام بیمارستان‌های تهران عمل کرده‌ام ولی تا قبل از این به بیمارستان راه‌آهن نرفته بودم. تمام راهروها مملو از جمعیت بود. من خود را به اتاق عمل رساندم. در اتاق عمل که معمولاً یک اتاق 6 در 4 است حدود 30، 40 نفر آدم بود و یک نفر روی تخت خوابیده بود که رنگش کاملاً سفید بود و چند نفر جراح دست‌شسته بودند و نمی‌دانستند که چه‌کار باید بکنند. جراحت بسیار وسیع در قسمت جلوی سینه، شانه و کتف راست بود که در اثر انفجار یک بمب در نزدیک ایشان و همراه با صدها ترکش که بدن را سوراخ کرده بودند. به سرخرگ بزرگی که به سمت دست رفته بود آسیب رسانده بود، دنده‌ها سوراخ‌سوراخ شده بود. بلافاصله اعلام کردم که از این لحظه من جراح مسئول در این عمل هستم و همه خوشحال شدند زیرا در اتاق عمل فرماندهی بسیار مهم است. 
«دکتر ولایتی» حضور داشتند و از ایشان خواستم هر کس که حضورش در اتاق عمل لازم نیست از اتاق خارج شود. «دکتر منافی» در اتاق بودند که از ایشان درخواست کردم که وسایل جراحی عروق من را از بیمارستان مصطفی خمینی بیاورد چون در آنجا هیچ وسیله‌ای نداشتند. به «دکتر وحید» خدابیامرز که در هلال‌احمر بودند گفتم که ما احتیاج به خون تازه و گرم داریم و همه بسیج شدند و اتاق عمل خلوت شد و با فشار به او خون تزریق کردیم چون این بیمار داشت از دست می‌رفت و تصمیم داشتند که دست بیمار را قطع کنند ولی من مخالفت کردم که احتمال اینکه دست را نجات دهیم، وجود دارد. 
کار را شروع کردیم و یک رگ از ران چپ برداشتیم و به قسمتی از دست که سالم بود پیوند زدیم و گردش خون برقرار شد و جلوی خونریزی را تا آنجایی که می‌توانستیم، گرفتیم. در همان لحظه خون گرم و تازه رسید وضع بیمار بسیار تغییر کرد ولی از داخل قفسه سینه یک خونریزی مداوم وجود داشت و در این بیمارستان امکانات باز کردن قفسه سینه وجود نداشت بنابراین باید او را به یک بیمارستان دیگر انتقال می‌دادیم و نیازمند یک هلیکوپتر بودیم و درحالی‌که این زخم را موقتاً بسته بودیم و شریان دست راست هم کار می‌کرد و خون به دست می‌رسید؛ مجروح را روی برانکارد گذاشتیم و به محوطه بیمارستان آوردیم، جمعیت بسیار زیادی هم بود و ما برانکارد را به داخل هلیکوپتر بردیم و من و خلبان و مجروح در هلیکوپتر بودیم و به آسمان بلند شدیم و خون به کف هلیکوپتر می‌چکید و به «بیمارستان قلب» رسیدیم و در آنجا اتاق عمل آماده بود و در آنجا همۀ امکانات مهیا بود و من در آنجا قسمت آسیب‌دیده ریه را برداشتم و خونریزی را کنترل کردیم.
 در بیمارستان قلب به علت ماهیت بیمارستان اتاق آی سی یو به اتاق عمل چسبیده بود و ما از همان آی سی یو استفاده کردیم و حدود 15، 16 روز بیمار ما در آنجا بستری بود.
در همان شب اول، در معاینات متوجه شدم که شکم بسیار سفت شده است و دکترها می‌دانند که این می‌تواند نشان‌دهنده اتفاقی در داخل شکم باشد و ما نمی‌دانستیم که در زمان حادثه دقیقاً چه اتفاقی افتاده است آیا به زمین‌خورده است، طحال پاره شده است... این مجروح دو بار عمل شده بود و اگر یک‌بار دیگر او را بیخود عمل کنیم از دست می‌رفت و اگر باید عمل کنیم و این کار را انجام نمی‌دادیم هم فوت می‌کردند. برای همین تصمیم گرفتم با شستشوی داخل شکم متوجه شوم که آیا خونریزی وجود دارد یا خیر. برای این کار از یک «کاتتر دیالیزصفاقی» استفاده کردیم که یک لوله است که چند تا سوراخ دارد که آن را داخل شکم می‌گذاریم و از یک سوراخ سرم می‌ریزیم و بعد برمی‌گردانیم که اگر این مایع آغشته به خون شده باشد نشان می‌دهد که خونریزی وجود دارد. چون از کاتتر دیالیز استفاده کردیم همان شب بی‌بی‌سی اعلام کرد که مجروح دچار نارسایی کلیه شده است. ما دو، سه بار دیگر برای پیوند پوست و بستن زخم ایشان را عمل کردیم تا مشکل حل شد.
فردا صبح این اتفاق «مرحوم بهشتی» به من زنگ زد و گزارش کامل می‌خواستند که برای آقای خامنه‌ای چه اتفاقی افتاده است و با همه توضیحات من بازهم دقیق‌تر می‌خواستند و مانند یک پزشک از من سؤال می‌کردند و من خیلی تعجب کردم و بعدها دیدیم این فرد که این‌قدر نگران زندگی آقای خامنه‌ای است نمی‌دانست که چند ساعت بعد خودش پرواز دارد و شهید می‌شود.
 من خیال ایشان را راحت کردم که فعلاً خطر حادی ایشان را تهدید نمی‌کند. یکی از عوارض تزریق زیاد خون، مشکل ریوی است و به‌اصطلاح پزشکی ریه‌ها سفید می‌شود و مجروح ما شدیدترین فرم این عارضه را پیدا کرد و در این حالت خطر مرگ‌ومیر بسیار بالا است و به‌ندرت بیماری از این مخمصه جان سالم به درمی‌برد وزنده می‌ماند  بسیاری از پزشکان می‌آمدند و سری تکان می‌دادند و می‌رفتند ولی مقدر بود که ایشان زنده بماند.
 من بعد از بهبودی، زیاد ایشان را می‌دیدم؛ به آقای خامنه‌ای گفتم اینکه انسان تا پایان خط برود و باارادۀ الهی برگردانده شوند مسئلۀ ساده‌ای نیست و مسئولیت بزرگی بر عهدۀ شما است. ایشان اولین فعالیتی که بعد از ترخیص از بیمارستان انجام داد، شرکت در مراسم تحلیف «شهید رجایی» بود. باهم خدمت امام رسیدیم که ایشان در آن روز بسیار خشنود بودند که آقای خامنه‌ای در حال بهبودی هستند و باوجود ضعف و رنجوری در این مراسم شرکت کردند.


منبع:پورتال دانشکده

نظرات
5/5 0 0 0