امروز : چهارشنبه 28 شهریور 1397 Rss | صفحه اصلی دانشکده
28 شهریور 1395

تنها ره جنت از علی می گذرد، ای همسفران غدیر را گم نکنید

این بار هم، سفری دیگر، چونان گذشته، و بازگشتی دوباره از آخرین سفر، بی‏ شباهت به گذشته؛ حجه الوداع، برکه اي نزدیک است و حقیقت نزدیک‏تر، در چند قدمی.سیل کاروانیان، خاک سوزانِ حجاز را در می‏نوردند.تاریخ سالخورده حجاز، گرد زمان بر پلک‏هایش، با چشم‏ های نیمه باز انتظار حماسه‏ای دیگر را می‏کشد و باز هم...امین وحی از پس پرده ‏های غیب، از ورای ابرهای کبودِ آسمان حجاز، از جانب او...امّا این بار با سبزترین پیام، با زلال‏ترین نزول می‏آید « یا ایها الرّسول بلِّغ ما اُنزل إِلَیْکَ من ربک »زبان بلیغ رسول در آشوب می‏افتد و باز هم پیامی سبز، حجم وجودش را پر می‏کند : « یا ایها الرّسول بلِّغ ما انزل إِلَیْکَ من ربک»سخت در اندیشه است که چگونه و این بار... پیام دوباره، کاخ اندیشه ه‏ایش را فرو می‏ریزد :« فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالتَه»دل آشوبه‏اش، زدوده می‏شود و... به خواست رسول، قافله می‏ایستد، درست کنار غدیر، دریاترین برکه، حماسی‏ترین جایگاه تاریخ.این‏بار حقیقت دین، در قلب صحراهای حجاز، از ورای جهاز شترانی که تا چندی پیش راه به سوی مدینه می‏بردند، بر دیواره ‏های زمان طنین افکن می‏شود.نوای « من کُنتُ مولاهُ، فهذا علیٌ مولاه » در گوش زمان می‏پیچد.« اللّهم والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ » ؛بارالها، آن کس را که دوستی‏ اش کند، دوست باش و آن کس را که با او دشمنی کند، دشمن شو و آن کس را که یارش باشد، یاری کن و آن که او را خواری خواهد، خوار ساز.این بار امانت خدا و رسالت رسول، بر دوش علی فرود می‏آید و علی پا بر جای نبی می‏گذارد.علی که امام عشق است و «حقیقتی بر گونه اساطیر» و افسوس که تنها پنج بهار با خنکای عدالت شکفت و افسوس که کوفه نشینانِ بی‏کفایت دچار کفر شدند و قلب دریایی‏اش را شکستند.رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه روز غدیر :حاضرین به غایبین برسانند که آخرین امامان، «مهدی» است که از صلب علی علیه السلام می‌باشد.و در روزهاي واپسين عمر پيامبر ساقي كوثر ز دست مصطفي ساغر گرفت و ما مانديم و بار امانتش......مولای ما نمونهء دیگر نداشته استاعجاز خلقت است و برابر نداشته استوقت طواف دور حرم فکر می کنماین خانه بی دلیل ترک برنداشته استدیدیم در غدیر که دنیا به جز علیآیینه ای برای پیمبر نداشته استسوگند می خورم که نبی، شهر علم بودشهری که جز علی در دیگر نداشته استطوری ز چارچوب در قلعه کنده استانگار قلعه هیچ زمان در نداشته استیا غیر لافتی صفتی در خورش نبودیا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته استچون روز روشن است که در جهل گمشده استهر کس که ختم نادعلی بر نداشته استاین شعر استعاره ندارد برای اوتقصیر من که نیست برابر نداشته است


منبع:پورتال دانشکده

نظرات
5/5 0 0 0